بشنو از نی چون حکایت می کند،
هر که دید او را شکایت می کند
نّی ما از نی مولانا به است
نی درون بطری نوشابه است
نی حریف هر که از خودها برید
شیشه هایش پرده ها از ما درید!
آتش خشم است کاندر نی فتاد
خشمگین شد آنی ، آری، بد نهاد!
هر کسی از ظن خود ما را گرفت
با لگد، با اسپری، با جسم سفت!
اینهمه هشدار بی منظور نیست
عکس می گیرند و رخ مستور نیست
از خیابان چون مرا بگرفته اند
در پی ام صدها سوئیت را رفته اند
یک نفر محکم زدش بر پشت من
مهربانانه! برفتم توی ون
در مسیر رفتن سوی اوین
پرسشی کردم ز جمع آمرین:
من که بیرون بوده ام بهر خرید
جرم بنده را بگو آخر چه بید؟
یک برادر، هیکلی، گردن کلفت
با صدای دلنواز خویش گفت:
هر که بیرون است و گر درگیر نیست،
مجرم است یک جور و بی تقصیر نیست!
من به هر کهریزکی زندان شدم
«جفت خوش حالان و بد حالان شدم!»
برگه ای خواهم از اینجا تا به قاف
تا نویسم صد صحیفه اعتراف
هر کسی کو یاد برده جرم خویش
یاد آرد جرم صدها نسل پیش
جدیست هشدارها و نیست باد
هر که نشنید این حذرها، نیست باد
ازدواج پایه یک!
""""""""""""""""""
آقای بذر پاش مدیرعامل پیشین سایپا که هم اکنون بر صندلی ریاست سازمان ملی جوانان تکیه داده است پس از طرح « دادن گواهینامه ازدواج به جوانان» در اقدامی مبتکرانه معیار یا به عبارت خودمانی :متر ازدواج! را تعیین نمودند. سازمان ملی جوانان با راه اندازی سایتی به نام «ساج» دارا بودن موارد زیر را در پسران و دختران برای ازدواج ، از معیارهای انتخاب همسر دانسته اند.
برای پسران:قدرت، چهارشانگی، شهرت اجتماعی، توان دفاعی و پاکی چشم و فکر و عمل
برای دختران : تناسب اندام، ظرافت مو و ابرو، ظرافت صدا، حیا، عفت و پاکدامنی
بنده با حمایت از این طرح هیجان انگیز! - با توجه به پس زمینه سایپایی! آقای بذر پاش - پیش بینی می کنم به زودی نامه ای از این سازمان به ادارت ارسال شود به این مضمون:
به نام آفریننده ی گیاه خودروی عشق
مدیران محترم ادارات، سازمانها، نهادها و ...
با سلام
احتراما با توجه به لزوم داشتن نگاهی متفاوت به جوانان و ازدواجشان و عدم آگاهی صحیح جوانان نسبت به انتخاب همسر، خواهشمند است طبق دستورالعمل این سازمان در جهت بهینه سازی مصرف عشق و محبت، از پرسنل ذکور خود - با شرایط ذیل- معاینه فنی گرفته و نتیجه را به این مرکز گزارش دهید.
1- بازدید بدنه: با بازدید دقیق مطمئن شوید که فرد دارای بدنه سالم، چهار شانه، با ابروها و سبیل هایی پر پشت ( به عنوان سپر دفاعی مردانه) باشد.
2- عدم روغن سوزی: شخص را در مسافت حداقل دو کیلومتری به طور متوالی بدوانید! و مطمئن شوید که فرد به فرت فرت نمی افتد.
3- عدم خلافی: با استعلام از مراجع ذیربط انتظامی مطمئن شوید که شخص هیچ گونه سوء سابقه حتی خط خوردگی، ساییدگی، مالیدگی و ... ندارد.
4- کمک فنر سالم: شخص را با آهنگی مناسب وادار به حرکات موزون نموده تا یقین کنید که کمر عینهو شاه فنر کار می کند.
5- عدم آلودگی صوتی اگزوز: با آزمایش از شخص مورد نظر مطمئن شوید که در هنگام نشستن، راه رفتن، خندیدن، عطسه کردن، و کارهای دیگر محرک!، صداهای ناهنجار از وی ساطع نشود.
6- کمربند ایمنی: باید مورد! دارای کمربند بوده و یقین شود که آن کمربند به راحتی باز نمی شود.
7- دوگانه سوز باشد: یعنی علاوه بر غذا در موارد ضروری با اکسیژن هم قادر به حیات باشد. CNG داشته و HIV نداشته باشد.
8- ترمز ABS سالم: مطمئن شوید که در مواقع دیدار با جنس مخالف ترمزش عمل نموده و خدای ناکرده تصادفی نشود که تا پلیس نیاند نتوان جمعش کرد!.
9- بازدید شماره: باید شماره ملی ، شناسنامه، کد پستی و از این جور شماره ها چک شود و ترجیحا در نقطه ای از بدن شخص شماره حک گردد به طوری که نتوان آن شماره را دستکوب کرد.
لازم به ذکر است که در صورت عدم حائز بودن شرایط فوق، ضروریست که شخص خاطی را- تا به دست آوردن نتیجه مطلوب- همانجا بخوابانید!
با سپاس .
سمج( سازمان ملی جوانان)
شعری از مریم حیدر زاده مرتد از طرف ابی ملحد به همراه کامران و هومن مستهجن در اون ور آب خونده شد به نام « مگه فرشته هم بده» که بد ندیدم تصحیحش کنم :
مثه فرشته ها رو سر میگن هاله نور داری فقط شما برای عرش مجوز عبور داری میگن که تا پا میذاری تو شهرا و تو کوچه ها از آسمون هی می ریزه ساندیسا و کلوچه ها میگن صدای ناز تو مردم و حیرون میکنه کهریزک چشای تو ما رو تو زندون میکنه میگن که دکترا داری کلی میگن دوره دیدی میگن که هسته اتم همش داری شکاف میدی ------------------------------------------------------------- آخه مگه فرشته هم هسته شکستن بلده؟ نکنه دانشگاه آزاد اون بالاها شعبه زده! ------------------------------------------------------------- با چین و ما چین شنیدم دوباره خلوت میکنی ماهی یه بار روسیه رو به خونه دعوت میکنی گفته بودی اون قدیما حواست به سفره ماست میگن نگات به ایرونه ولی دلت ونزوئلاست میگن که ساک سفرت همیشه پر از هدیه س میگن یه پات تو ایرونه یه پای دیگه ت سوریه س میون راهت نکنه پولا رو دادی به کسی ما اینجا داریم میمیریم، پس داری به کی میرسی؟ تو اهل آسمونایی، اون آسمونای بلند فرشته نخبه من ، حداقل خالی نبند ------------------------------------------------------------- آخه مگه فرشته هم هسته شکستن بلده؟ نکنه دانشگاه آزاد اون بالاها شعبه زده!
صحیح است!
=========
داوود احمدی نژاد در آخرین افشاگری خود گفته است: دشمن اینترنت ، ایزو و استاندارد را برای جنگ با ما فرستاده است. بنده ضمن تشکر از ایشان به خاطر این دقت نظر لازم می دانم که ذکر کنم که ایشان مهمترین عامل دشمن - که همان سازمان بهداشت جهانیست - را از قلم انداخته اند.
این خاطره را چندی پیش در شکر خند تعریف کردم که یاد آوریش در اینجا بی مناسبت نیست: سه سال پیش از طرف شبکه دو چند روز قبل از سوم خرداد با دوستان کارگردان و فیلمبردار برای گزارش رفتیم خرمشهر. هنگام رفتن وقتی که سوار هواپیما شدیم مهماندار با بیان نکات ایمنی و شماره پرواز و از این قبیل ، پرواز خوبی را برایمان آرزو کرد. هنگام برگشت با هواپیمای دیگری برگشتیم. مهماندار آن هواپیما هم با بیان مشخصات پرواز و نکات ایمنی گفت: حالا با هم دعای سفر را می خوانیم. و شروع کرد به خواندن دعای سفر به عربی! حمید که بغل دستم نشسته بود رو کرد به من و گفت: چرا موقع آمدن این دعا رو نخوندن؟ من هم گفتم: آخه وقتی داشتیم میومدیم هواپیما ایرباس بود ولی این هواپیما توپولفه! و فقط هم با دعا سالم به زمین میشینه!
وزیر راه و ترابری هفته پیش گفت: با باز کردن جعبه سیاه هواپیمای سقوط کرده در قزوین و شنود صدا ها متوجه شدیم آخرین جمله خلبان « یا حسین » بود. دیدید نگفتم خلبان می دانست که برج مراقبت و امثال این بچه بازیا کمکی نمی تواند در سالم فرود آمدن آنها بکند!.
جمعه بیستم آذر ماه امسال اختتامیه سومین جشنواره طنز طهران در تالار شهید آوینی فرهنگسرای بهمن ساعت ١٨ برگزار می شود. بد ندیدم که ضمن دعوت از همه علاقه مندان به این مراسم ، گزارشی کوتاه را در باره این جشنواره بدهم:
این جشنواره در موضوعات:
1- شهری: (اخلاق شهروندی، مدیریت شهری، محیط زیست شهری، تجهیزات وامکانات زندگی شهری، مظاهر شهرنشینی، ترافیک وحمل و نقل شهری، آلودگی هوا، زیباسازی فضای شهری، جمعآوری و بازیافت زباله، معماری شهری، آلودگی صوتی و تصویری، اخلاق آپارتمان نشینی، جغرافیایی فرهنگی شهر، فرهنگ مطلوب شهری، تبلیغات شهری، پل های عابر روگذر و زیرگذر، بافت فرسودۀ شهری، پارکومتر، موشها و جوندگان موذی، فاضلاب شهری، موتورسوارها، طرح 137 و... دیگر موضوعات مرتبط با حوزه مسائل شهری و شهروندی.)
2- اخلاقی: (تملق و چاپلوسی، تهمت وافتراء، دروغگویی و خالی بندی، عیب جویی و عیب تراشی، شایعه پردازی و شایعه پذیری، احترام به بزرگسالان، اخلاق رانندگی، نظم و انضباط فردی و جمعی، تعارفات افراطی، منازعات خیابانی، وجدان کاری، سیاست زدگی و...)
3- ملی و عمومی: (شوراهای شهر و روستا، کنکور، سهمیه بندی بنزین وکارت هوشمند سوخت، مقاومسازی ساختمان در برابر زلزله، زبالههای بیمارستانی، سرویسهای بهداشتی عمومی، نگهداری حیوانات اهلی، لباس و پوشش و مدگرایی، مواد مخدر روانگردان، بیمارستانها و مسائل درمانی، اعتیاد، جراحی زیبایی، بالا رفتن سن ازدواج، قاچاق، فیلم های حریم خصوصی.)
4- ویژه«مترو»: (آثاری که با موضوع مترو به بخش داخلی مسابقه در هر یک از رشتهها و گرایشهای فوق الذکر ارسال شوند، اختصاصاً از سوی شرکت مترو مورد قدردانی قرارخواهند گرفت.)
در هفت بخش:
1-نثر
2-داستان کوتاه
3-نمایشنامه وفیلمنامه
4-شعر و ترانه
5- فیلم و انیمیشن
6-کاریکاتور
7-عکس
برگزار شد.
علی موذنی ( مدیر امور ادبی معاونت هنری)، رضا رفیع ( دبیر علمی جشنواره)، زنده یاد منوچهر احترامی ( که در طول برگزاری جلسات به رحمت ایزدی پیوست)، داریوش کاردان، جلال رفیع، ابوالفضل زرویی نصر آباد، مختار شبرنگ، صادق کرمیار از اعضای شورای سیاستگذاری این جشنواره بودند.
داوران سومین جشنواره طنز تهران عبارتند از:
در بخش شعر:
بهاءالدین خرمشاهی، جلال رفیع و محمد صالحی آرام.
در بخش داستان:
هوشنگ مرادی کرمانی، مسعود کیمیاگر و محمدعلی علومی.
در بخش نثر:
ابوالفضل زرویی نصرآباد ، رویا صدر و رضا رفیع.
در فیلم کوتاه و انیمیشن:
علیرضا خمسه و محمود عزیزی.
در بخش نمایشنامه و فیلمنامه:
داریوش ارجمند و حمید دهقان پور.
در بخش کاریکاتور:
سیدمسعود شجاعی طباطبایی، حبیب صادقی و بهمن عبدی.
دربخش عکس:
محمود عبدالحسینی، محمد راز دشت.
در مراسم اختتامیه برنامه های جالبی تدارک دیده شده که از جمله می توان به اجرای صندلی داغ (زنده)، نمایش طنز، اجرای ارکستر بزرگ تهران، اجرای موسیقی زنده از رضا صادقی، موسیقی طنز و... اشاره کرد.
منتظر دیدارتان هستم.
مرکز درمان «هلوی پوست کنده»!
===================
همسر مدیریت محترم ساختمان که مدتی در درمانگاه محل مشغول به شغل شریف تزریقات بود، تصمیم گرفت که تو خونه شون درمانگاه بزنه! مدیریت محترم هم در یک اعلان رسمی از ساکنین فهیم خواست که حتما برای مداوای بیماری هاشون از این مرکز که اسمشو «مرکز درمان هلوی پوست کنده» گذاشته بود ،استفاده کنن.
در این نامه -که رو برد نصب شده بود- اومده بود: «از جایی که خانمهای محترم همسایه بعضی وقتها دردهایی دارند که حتی نمی توانند به همسرهایشان بگویند، لا جرم برای تسهیل امور این بانوان در همین بلوک مرکز درمان افتتاح کردیم! و از ساکنین فهیم تقاضا می کنیم که حتما به این مرکز مراجعه کنند.» که من نفهمیدم اگه ما آقایون دردی داشته باشیم و نتونیم به خانوما بگیم باید کجا مراجعه کنیم. به هر حال در بخشی دیگر از این نامه آمده:« بدیهیست که در صورت بیماری ساکنین و عدم مراجعه به مرکز درمان فوق، هر گونه عواقب بعدی به عهده خودشان می باشد». البته من متوجه قسمت آخر این نامه نشدم . تا اینکه چن روز پیش- وقتی بچه های محل داشتن تو کوچه فوتبال بازی می کردند- متوجه سر و صداهای زیادی شدم وقتی سرمو از پنجره بیرون بردم دیدم که مدیریت محترم در حال اعتراض کردن به این بچه هاست.وقتی من ایشونو صدا زدم که خونشونو کثیف نکنن ایشون گفتن که:« شما کاری نداشته باش من توجیه شون می کنم». بعد از مدتی صدا ها از بین رفت وفقط تو راهرو صدای ناله شنیده می شد وقتی در رو باز کردم متوجه مجروح شدن چن تن از فوتبالیستای نوجوون محل شدم و همچنین فهمیدم که بچه ها بطور کامل توجیه شدن!. نکته جالب این بود که اون بچه هایی که به خاطر مداوا رفته بودن درمانگاه محل، پس از درمان وقتی که به خونه شون بر می گشتن ، سر کوچه دو نفرناشناس اونا رو مجددا توجیه کردن و اونقدر زیاد توجیه شده بودن که مجبور شدیم اونا رو با برانکاد به خونه شون بیاریم و از طرفی چون مدیریت محترم طاقت این ناراحتی رو نداشت دستور داد که مستقیما اونارو به مرکز درمان خودشون بردیم که خوشبختانه بعد از چن روز همه چیز به حالت اول خودش برگشت و به جز یه قطع نخاع و دو معلول، آسیب دیده جدی نداشتیم و به همت همسر مدیریت محترم همگی مداوا شدن. اینجا بود که من متوجه شدم منظور مدیریت محترم که می گفت «عواقب بعدی» یعنی چی و از اینکه در آپارتمان مون مدیریتی عاقبت اندیش و آینده نگر داریم به خودم بالیدم .
پس از توقیف اعتماد ملی بالاخره چند روز پیش گروه طنز صفحه شبنامه در دفتر توقیف شده اعتماد ملی جمع شدند( البته اتفاقی - برادرا تعبیر دیگه ای نکنن) . عکسی به یادگار گرفته شد که براتون تو وبلاگم میذارم:


از راست به چپ: آروین- مهدی طوسی- شهرام شهیدی- هادی حیدری- همایون حسینیان- مسعود مرعشی- پوریا عالمی(نشسته)
جای اعتماد ملی را خالی نگه میداریم:
ژانگولربازهای مطبوعاتی!
تو این چند ماه که از عمر صفحه طنز «شب نامه» اعتماد ملی می گذشت و با اینهمه حساسیتهایی که وجود داشت بچه های روزنامه از جمله طنزپردازاش سعی می کردند عینهو یه آکروبات! با راه رفتن از روی خط بسیار نازک قرمز! طوری بنویسند که آب از دل کسی تکون نخوره( آره جون خودم!). تازه بعد از اتمام کار نوبت مدیر مسول بود که در غیاب سردبیراغتشاشگرمون حساسیتش بیشتر شده بود که می گن: هرکه علمش بیش، جرمش بیشتر! خلاصه هر شب با سلام و صلوات روزنامه میرفت واسه انتشار. حتما اون داستان و شنیدین که میگن تو یه مسابقه فوتبال؛ مربی میگه مارادونا رو بگیرین و بعد از اینکه غضنفر چند تا گل به دروازه خودشون میزنه مربی میگه مارادونا رو ول کنین و غضنفرو بگیرین!؟ حالا داستان ما هم شد همین ؛ اینهمه آدم که مواظب مطالب بودن یکی نبود حاج آقا کروبی رو بگیره!
خلاصه اینا همش تجربه س دیگه. حالا افتادیم به این وضع: مدیر آپارتمانمون که همسرشو خزانه دار ساختمون کرده، ننه جونمون هم پس از چند روز مفقودی برگشته و دیگه هیچ حرفی نمی زنه. فقط گاهی انگشت اشاره شو نشون میده و از اون قرصا ازم طلب میکنه! من هم یه بیماری گرفتم که هیچ چیزی نمی خورم و نمی پوشم ! همش احساس میکنم همه چیز چینی اند! حتی نمی خوابم که نکنه اونم چینی باشه! حتی از ترس اینکه نکنه پرواز روحم با توپولف یا ایلوشین باشه ، نمی میرم! یه بار دیدی به اون دنیا هم نرسیدی! اینقدر تو خونه م میمونم تا زیر پام علف سبز شه! مهم اینه که بمونی اونم سبز.
از اعتماد ملی (روزهای زوج)- دوشنبه 26 مردادماه( که توقیف شد)
آخرین مطلبی که در سایت رفت اما در کیوسک نه!
مردمی که هیچ خواسته ای ندارند! ==================== دیروز عباس عبدی مطلبی در اعتماد ملی به چاپ رسوند با این مضمون که: جامعه ایران غیر قابل پیش بینی است. وقتی که خوب تامل کردم، دیدم بنده خدا راست میگه. اصلا معلوم نیست این مردم چی می خوان! تو راهپیمایی ها و اعتراضاتشون که یک کلمه حرف نمی زنن. میگن مثلا فردا تو میدون ولی عصر جمع میشن بعد وقتی خودت رو آماده میکنی که ازشون اونجا استقبال کنی! میبینی که تو ونک جمع شدن. وقتی قصد داری بازداشتشون کنی قبل از اینکه حرفی بزنی بدو بدو میرن تو ماشین میشینن و میگن ما رو ببرین سوئیت! وقتی می خوای ازشون باز جویی کنی هنوز هیچی نپرسیدی می بینی چند صفحه اقرار و اعتراف نوشتند. تو دادگاه هم با پر رویی تموم از گذشته خودشون اظهار ندامت و پشیمانی می کنن تازه دستشونو به علامت پیروزی هم بالا می گیرن! بیچاره بازجوها از دست اینا چی میکشن؟ فکر کنم اگه اینجوری ادامه پیدا کنه بعضی هاشون دچار افسردگی بشن. مشکل اینه که این مردم هیچی نمی خوان . فقط گیر دادند به یه رای ناقابل و هی می گن رای ما کو؟! که البته اونو هم آقای احمدی نژاد با انداختن شال سبز رو دوشش حل کرد و نشون داد که رایشون هدر نرفته تازه بنده خدا کلی هم تشکر کرد. ولی انگار نه انگار. فقط منتظرند ببینن کجا جمعیت زیاده تا برن اونجا و یه پارچه سبز بگیرن دستشون و هی بگن: رای مارو پس بده! خب حالا که دولت خدمتگزار اینهمه کار برای ملت کرده یه زحمتی هم بکشه یه سری برگه رای چاپ کنه و بده دستشون که برن خونه هاشون. از اول هم اگه می دونستیم اینقدر بی جنبه هستند اصلا نمی ذاشتیم بیان پای صندوقا که برسه به وضع موجود که نه میشه لباس سبز و یا سیاه پوشید و نه میشه الله اکبر گفت و نه حتی میشه لباسارو اتو کرد! علاوه بر همه اینها برادران لباس شخصی هم دیگه نمی تونن یه تجمع اعتراض آمیز سالم! برگزار کنند. تا یه اطلاعیه ای برای تجمع صادر می کنن ، سریعا همه میخوان حضور داشته باشند آخه یکی نیست بگه تجمع که پارتی نیست که دست خونواده رو بگیری و بری از خودت احساسات بیرون بدی. انصافا عباس عبدی راست میگه هیچ چیز این مردم قابل پیش بینی نیست ای کاش بین اینهمه تحلیلگر و سیاستمدار یه نوستراداموس هم داشتیم !
از اعتماد ملی؛ روزهای زوج؛ شنبه ٢۴ مرداد
مایکل جکسون زنده است!
==================
بنا بر گزارش بخش خبر بیست و سی شبکه « xyz» در آمریکا ! شخصی در تماس با این شبکه ادعا کرده است که نامش مایکل جکسون بوده و در سلامت کامل به سر می برد و عکسها ، تصاویر و کلیپهایی که شبکه های مختلف جهانی پخش میکنند متعلق به اوست. وی همچنین ادعا کرده که هم اکنون در یکی از کشورهای افریقایی سکونت دارد و به زودی به آمریکا خواهد رفت و از کسانی که به دروغ وی را کشتاندند! ، شکایت خواهد کرد. مایکل همچنین در بخشی از اظهارات خود گفت: «برخی از عوامل کارشکن که هم اکنون مشغول مرده جلوه دادن من هستند چند سال پیش نیز با مطرح کردن بحث های ضداخلاقی و تعرض به بعضی قربانیان کم سن از سوی اینجانب ، قصد تخریب چهره بنده را داشتند که در همین جا هرگونه اتهام را محکوم کرده و آن را تکذیب می کنم». این خواننده همچنین با اشاره به یکی از کلیپهای خود (تریلر) گفت: « من در دو دهه پیش این امر را پیش بینی کرده بودم و با ساخت این کلیپ هشدار داده بودم که از داخل گور می توانم بیرون بیایم! ولی در آن زمان توجهی به این امر نشده بود» لازم به ذکر است که نزدیک به دو ماه پیش برخی از لابی های آپارتاید خبری را مبنی بر فوت این خواننده عنوان کردند و با ارائه تصاویر مبهمی از آمبولانس ! سعی داشتند فرضیه کشته شدن وی را حقیقی جلوه دهند. در عین حال این گروه با اجرای کنسرتی در لس آنجلس و قرار دادن تابوتی مفخر سعی داشتند که اذهان عمومی را گمراه کنند که خوشبختانه با هوشیاری مردم این توطئه ناکام ماند. این شبکه تلوزیونی همچنین در پی تحقیقاتی وسیع دریافت که در کل جهان 5 نفر به نام مایکل جکسون وجود دارند که چهار نفر آنها در شاخ آفریقا و یک نفر نیز در آلاسکا سکونت دارند و هیچکدامشان حالا حالاها خیال مردن ندارند!
چاپ در اعتماد ملی ٢١ مرداد ماه:
|
از پرتقالهای اسرائیلی تا سیبهای آمریکایی |
=========================
چند ماه پیش که در اثر یک اشتباه، یک کیلو پرتقال (بدون توجه به «برند» کالا) خریداری کردم و آنها را در یک مهمانی خانوادگی میل کردیم فکر نمیکردم که دارم با رژیم صهیونیستی همکاری میکنم تا اینکه روزنامهها اعلام کردند این پرتقالها اسرائیلی بودند. باور بفرمایید تا دو ماه از افراد فامیل تستهای مختلف میگرفتم که ببینیم مواضع ضدصهیونیستیشان تغییر کرده یا نه. خودم هم روزها با اشک و آه، استغفار میکردم. دیروز هم برای اینکه نوشابههای استفاده شده توسط ننهجون باعث افزایش قندش نشه رفتم مقداری سیب خریدم و بهش دادم بخوره که خوشبختانه بدون هیچ ممانعتی پذیرفت. یه مدت که گذشت داشتم از دور به سیبهای سبز توی ظرف نگاه میکردم که ناگاه متوجه شدم رنگ این سیبها مشکوکه! رفتم یکیشونو برداشتم دیدم ای دل غافل؛ سیبها آمریکاییاند! برگشتم به ننهجون نگاه کردم دیدم داره یکیشونو میخوره. رفتم به سمتش که سیب رو از دستش بقاپم ولی در یک حرکت سریع سرشو برگردوند و با کله رفتم تو میز! بعد در همون حالت دستم و دراز کردم و سیب رو از دستش گرفتم. ولی متاسفانه بیشتر اونو تو دهنش گذاشته بود. من هم بلند شدم و با ضربه و مشتهای محکم به پشتش سعی کردم که سیبها رو از دهنش خارج کنه. بنده خدا که از این کارم تعجب کرده بود میگفت: «ننهجون نزن! اعتراف میکنم!». من هم که دیدم متوجه جریان نشده از فرصت استفاده کردم و همونجا رو صندلی نشوندمش و ازش خواستم که نظرشو در مورد آمریکا و سیب سبزی که خورده بگه که خوشبختانه چون قبلا توجیه بود، تقریبا 10 صفحه ندامتنامه نوشت و به همه ارتباطاتش با آمریکا اعتراف کرد. در اینجا من از مسوولان بازرگانی استدعا میکنم که کمی بیشتر به واردات این میوههای مشکوک دقت کنند تا ما بیش از این مجبور به برخورد با اعضای خانواده نشویم!
مطلب دیگری از اعتماد ملی (البته بدون سانسور):
ننه جون من و سبد کالاهای مصرفی!
=====================
الان یک هفته ای میشه که نن جون، بعد از اینکه برای مشکل آسانسور پیش مدیریت محترم رفته بود و چند روز پیداش نبود، یدون کوچکترین حرفی از علت مفقود شدنش برگشته. و این چند روز هم تفریحش شده تلوزیون و وقتی تلویزیون رو روشن میکنه فقط بخش تبلیغاتشو نگاه میکنه ولی گمونم این آگهی ها بر عکس عمل میکنن. چون حتی یه دونه از این کالاها رو نمی خره. دیروز وقتی که ننه جون من از خرید برگشت دیدم که بر خلاف انتظارم چیزهایی خریده که اصلا انتظارش رو نداشتم. مثلا به جای آب معدنی ، نوشابه خریده حالا جالب اینه که مشکل قند هم داره . میگم:« ننه جون واسه چی نوشابه خریدی؟» میگه:« آب معدنیش واتا بود.» میگم:« خب مگه چه اشکالی داره؟» میگه : «آب معدنی واتا میگن مال رضازاده ست آدمو چاق میکنه. من هم به خاطر رژیم نمی تونم اونقدر ناپرهیزی کنم!.» میگم: «این چه ربطی به نوع آبش داره ؟ آب آبه هیچ فرقی هم با هم ندارن. » میگه: «چرا؛ خیلی فرق دارن. چند روز پیش وقتی این قهرمان رو تو تلویزیون دیدم ، متوجه شدم خیلی چاق شده!» بعد یهو حرفشو عوض میکنه و میگه: «راستی شریفی نیا هم اخراجی شد؟!» گفتم : «اخراجی نشد؛ تو اخراجی های 1و2 بازی کرده». بهم میگه: «خبر نداری اخراجی های 3 رو هم بازی کرده تو ندیدی!.» من هم وقتی دیدم داره حرفای مورد دار میزنه سریع رفتم یه قرص آرام بخش ( که مدیر ساختمون بهم هدیه کرده بود) براش آوردم و در یک حرکت غافلگیر کننده اونو با همون نوشابه ای که خریده بود دادم خورد. پس از چند لحظه دیدم قیافه ش مهربونتر شده و همش میخنده! بعد رو میکنه به من و میگه : «ننه جون این قرصی که بهم دادی داره منو از دغدغه های این دنیا خارج میکنه و الان احساس پرواز دارم!» من هم بهش گفتم : «دیگه نمی خوای از هنرپیشه ای، ورزشکاری ، حرف بزنی؟» میگه : «نه ننه جون! منو چه به حرفای سیاسی.» من هم آروم بردمش تو اتاقش که کمی بخوابه وقتی داشت چشماشو رو هم میذاشت رو کرد به من و گفت: «راستی سلام منو به آقای نجفی و الماسی برسون!»
مطلب چاپ شده دیگه ای از اعتماد ملی:
یافته های جدید سقوط هواپیماهای روسی !
==============================
شکر خدا دلایل سقوط دو هواپیمای روسی اعلام شد و ملتی از نگرانی درآمد. متن خبر را که خواندم چبزهای زیادی فهمیدم که قبلا نمی دانستم وضمنا سوالهایی هم به ذهنم آمد که بهتر دیدم با هم بخشی از این خبر را بخوانیم و بررسی کنیم: وزیر راه و ترابری گفته:« ... بررسی ها نشان می دهد قطعه هایی از موتور شماره یک به موتور شماره دو خورده! و باعث از کار افتادن بال عقب سمت چپ و دم هواپیما شده است» در صورتیکه من تا حالا فکر می کردم این موتورها و قطعاتشان جایی چفت و بست میشود ولی گویا توی یک فضای اتری قرار دارند!. وزیر ادامه داده است: « توپولفtu-154» سه موتور داشت که به ترتیب دارای 1085 ،4782 ،4500 ساعت گواهینامه اجازه پرواز بود.» باز هم خدا را شکر که گواهینامه داشتند و ناشی نبودند!. وی در مورد هواپیمای «ایلوشن -62» گفت: « پرواز شماره 1525 فاصله تهران - مشهد را پنج دقیقه زودتر از زمان استاندارد و با سرعت بالایی طی کرده بود. ... برج مراقبت به خلبان هشدار داده بود که سرعت برای فرود آمدن زیاد است و باید یک مرتبه دیگر دور بزند و برای فرود اقدام کند. با در نظر گرفتن این چرخش ، هواپیما پنج دقیقه زودتر به مقصد رسیده و هنگام فرود برای بار دوم نیز بار دیگر برج مراقبت هشدار سرعت بالا را به خلبان داده بود» تا اینجا نتیجه میگیریم که به علت سرعت بالا پنج دقیقه هواپیما زودتر می رسد و با هشدار برج مراقبت ، یک دور دیگر هم میزند وبرای بار دوم هم پنج دقیقه زودتر می رسد . انگار که خلبان با سرعت نور دور می زند چون این دور زدن گویا اصلا تاثیری نداشته و پنج دقیقه تاخیر همچنان باقی می ماند! و جالب اینکه بدون توجه به هشدار مجدد برج مراقبت، خلبان کار خودش را انجام می دهد و اقدام به فرود می کند. که گویا در این زمان «برج مراقبت بی درنگ! و پیش از وقوع این رخداد به آتش نشانی اعلام خطر کرد»! که جا دارد در اینجا از تلاش مسوولین برج مراقبت تشکر کنم! وی ادمه داد:« مدیر عامل شرکت هواپیمایی «آریا» در کابین حضور داشت و حرفهایی میان او و خلبان درباره اینکه چه کاری انجام دهند ، رد و بدل شد» من نمی دانم این که دیگر مشورت نمی خواست ، سرعت زیاد بود و باید یک دور دیگر میزد! شاید بحث سر مصرف زیاد بنزین بود که مدیر عامل می گفت: زودتر فرود بیا بنزین نداریم! خلاصه آنچه می توان از این خبر نتیجه گرفت این است که خلبان برای اینکه به مدیر عامل نشان دهد چقدر دست به فرمانش خوب است کلی سرعت رفته و پس از رسیدن به مقصد به علت مصرف کمتر بنزین بدون توجه به هشدار برج مراقبت فرود آمده است. که البته برج مراقبت قبلا آتش نشانی را خبر کرده بود!.
یه مطلب دیگه از اعتماد ملی:
فلسفه انقلابهای رنگی!
================
برای بسیاری در این روزها سوال پیش آمده است که چرا می گویند توطئه انقلاب مخملی یا انتخاب رنگ انقلابهای رنگی با چه معیاری صورت می پذیرد. بنده لازم دیدم که در این زمینه توضیحاتی را ارائه دهم. نوع جنس انقلابها را بر ایای میزان نرم و لطیف بودن آنها می سنجند . مثلا توطئه انقلاب مخملی در ایران به این شکل بود که مردم فقط برای رای اعتراض کنند و هیچ خواسته دیگری نداشته باشند و شیوه اعتراضشان هم با سکوت باشد. همچنین ما در تاریخ انقلابهایی داشتیم که آن را « فرچه ای » می نامیدند! و با خشونت تمام انجام می شد . انقلابها همچنین می توانند خیلی نرم هم باشند که به نسبت نرم بودن ، آنها را انقلابهای حریری ، توری ، گیپوری و ... می نامند. اما رنگ آنها را بر چه اساسی انتخاب می شوند؟. رنگ انقلابها را بر اساس موقعیت جغرافیایی آن کشور انتخاب می کنند( عرض جغرافیایی). که از طیف قرمز تا بنفش؛ یعنی از میدان سرخ روسیه تا پایتخت آفریقای جنوبی ادامه دارد. برای همین اسم انقلاب اوکراین نارنجی بود و نیز برای ایران سبز انتخاب شد. بدین ترتیب می توان با بیان دو کلمه ، منطقه وقوع انقلاب و کیفیت آن را مشخص نمود. مثلا « سبز مخملی» یعنی در ایران بوده و خواسته ها کم و در حد رای است ( با کمی آتش زدن زباله) ! یا « نارنجی توری» یعنی اوکراین و خواسته ها بسیار کم و اعتراضات در حد حضور در یک جشن عمومی و یا «یشمی خال خال پشمی» یعنی هندوراس و خواسته ها همراه با خشونت و درگیری شدید فیزیکی! پس اگر انقلابی را برای کنگو طراحی کنند که با کمی خشونت همراه باشد اسمش می شود انقلاب« نیلی کتانی» و الی آخر. امیدوارم این مطلب کمکی در جهت شناسایی توطئه اینگونه انقلابها کرده باشد.
مدیریت کارشکن سابق!
================
یکی از ویژگیهای مدیر آپارتمان مون اینه که با کسی شوخی نداره و بسیار قاطع و محکم با تخلفات برخورد می کنه. امروز متوجه شدیم که ایشون، مدیریت سابق آپارتمان رو پیدا کرده و به خاطر تخلفاتی که قبلا انجام شده بود ازش باز خواست کرده و با نصب برگه هایی شامل خلافها و کارشکنی ها و نیز اظهارات مدیریت سابق نسبت به اشکالات به وجود آورده روی بورد آپارتمان ، جریان رسیدگی به این موارد را به اطلاع ساکنین فهیم رسوند. موارد اتهامی شامل : 1-همدستی با برخی از جوانان شرور در جهت آشغال سازی در محوطه و قرارداد ننگین با یک شرکت نظافتی 2- ارائه فاکتورهای زیاد برای هزینه های ساختمان 3- ارتباط با «نون خشکی» محل و فروش نان در جهت حذف نان از سفره های ساکنین 4- همکاری با برخی از ساکنین معلوم الحال برای پرونده سازی و برکناری مدیریت محترم!. همچنین در برگه دیگری که گویا به امضای مدیر سابق بود موارد اتهامی با رضایت کامل به گردن گذفته شده بود. در بخشی از این نامه آمده است: «اینجانب مدیریت سابق در کمال سلامت عقل قبول می کنم که در مدت مدیریت، دست به اعمال بسیار بدی زده ام . بنده دراین مدت با همکاری بعضی از ساکنین ، با ارائه خدمات زیاد به طور شبانه روزی علاوه بر ایجاد هزینه های زیاد برای ساختمان کاری کرده ام که دل هر آپارتمان نشینی را به درد می آورد! همچنین با سوء استفاده از اطمینان اطرافیان، بارها آسانسور ساختمان را - که ساخت یک شرکت آمریکایی است- تعمیر کرده و بدینوسیله سود سرشاری را به این شرکت سرازیر کردم( در یک سال یک میلیون ریال). ضمنا در جلسه بلوک جوری به ساکنین القا کردم که دیوارهای راه پله را رنگ سبز بزنند و با ارتباط با مدیران ساختمان های مجاور اقدام به بازسازی فضای سبز محله و استقرار اراذل و اوباش در این منطقه نمودم که این امر باعث خرید و فروش مواد مخدر و ایجاد مزاحمت برای نوامیس مردم شد. در پایان از ساکنین فهیم تقاضای عاجزانه دارم که قدر مدیریت جدید را بدانند و نگذارند این گوهر گرانبها از دست برود. اینجانب به اطلاع می رسانم که حاضرم جهت رفاه حال ساکنین، در هر زمان هر گونه اشتباهی را به عهده بگیرم. با تشکر- مدیریت سابق »!
دو مطلب دیگه از اعتمادملی:
تولید کارشناس در رسانه ملی
===================
با توجه به شرایط خاص موجود و اظهار نظر برخی از نیروهای صاحب قلم استحاله شده در مورد حوادث اخیر و همچنین شناسایی این افراد تا دیروز خودی!، توسط رسانه ملی و اقدام ضربتی این رسانه در ممنوع الورود کردن آنان به سازمان و همچنین اعلام آمادگی پانزده هزار استاد دانشگاه (استادایی که جدی جدی استاد شدن) در جهت غنی سازی برنامه های تولیدی صدا و سیما پیشنهاد می شود که جهت هرچه بهتر شدن برنامه ها موارد ذیل هم مد نظر این رسانه قرار گیرد:
با عنایت به اینکه صدا و سیما در تولید کارشناس سابقه طولانی دارد و با اعزام خبرنگار به مناطق و کشورهای مختلف پس از چند سال از وی یک کارشناس حرفه ای چند منظوره می سازد، پیشنهاد می شود جهت تسریع در این امر با راه اندازی تورهای یک هفته ای ، هر هفته حداقل پنجاه کارشناس تولید کند.
همچنین پیشنهاد می شود برای پیشگیری از اغفال نویسندگان وکارشکنی های متعاقب آن ، آن کسانی که تا کنون ممنوع الورود نشده اند؛ از سازمان ممنوع الخروج شوند. بدین ترتیب می توان تلاش دشمنان در راستای تعلیق غنی سازی برنامه ها را بی اثر نمود.
این سازمان همچنین می تواند برای جلوگیری از تلاش مذبوحانه عده ای بیگانه در راستای تحریم کالاهای تبلیغی صدا و سیما، کالاهای غیر خودی! را نیز در بین تبلیغات کالاهای خودی پخش نماید تا بدینوسیله مردم گیج شوند و ندانند چه چیزی بخرند.
پیشنهاد می شود از آقایان موسوی و کروبی برای حضور در سازمان و بیان دیدگاههایشان دعوت به عمل آید و راس ساعت 9 شب برنامه هایشان را پخش و اتو کنند!
خرید و تولید قسمتهای 2و3و4و5 سریالهای جومونگ، یانگوم، رستگاران، پرستاران ، پزشکان، پیراپزشکان مجروحان ، کارآگاهان، بازجویان، مغفولان ، آشوبگران و... در جهت مبارزه با تعلیق غنی سازی برنامه ها موثر می باشد.
امید است که با توجه به این پیشنهادات دیگر شاهد قطع برق نباشیم!
------------------------------------------------------------------------------------------
دکتر مخفی!
=========
دیروز پس از مدتها یکی از دوستان قدیمی مو دیدم. این دوستم که اون موقع ها تو درس خوندن خیلی زرنگ بود بعد از قبول شدن تو یه بورسیه دیگه ندیدمش فقط از دوستان و آشنایان شنیده بودم که دکتراشو گرفته و پزشک حاذقی شده و حالا کلی تو جامعه ارج و قرب داره. وقتی که داشت تو پیاده رو از بین جمعیت رد می شد از دور صداش زدم: دکتر دکتر!. ناگهان دهها چشم خشمگین ابتدا به من و بعد به سمت مقصد صدا، نگاه کرد. دکتر هم که متوجه این حرکت زشت! من شد ، سعی کرد که خودشو جوری تو جمعیت گم کنه اما فایده ای نداشت. کار از کار گذشته بود و عابرین شناساییش کرده بودند و به سرعت ازش فاصله گرفتند! اون هم بدون توجه به من سریع یه تاکسی دربست گرفت و رفت.
با یکی از دوستام که اونو می شناخت، وقتی داستان و تعریف کردم بهم گفت : یه زمونی وقتی خودشو معرفی میکرد همه از جاشون بلند می شدن اما امروز به این وضع آشفته دچار شده و داره با نام مستعار زندگی میکنه، اونم مخفی !
عجب اشتباهی کردم نفهمیدم دارم با جونش بازی می کنم. بیچاره دکتر، حالا شانس آورد کسی نمی دونست که مدرکشو از آکسفورد گرفته وگرنه دیگه نمی تونست به سلامت به خونه ش برسه!. بد بختی اینجاست که دکتر، مدرکشو از آکسفورد بریتانیا گرفته اگه از آکسفورد ایران گرفته بود باز هم امیدی بود شاید یه وزیری، چیزی میشد!
به قول شاعر:
روزگار است این گهی عزت دهد گه خوار دارد/ آکسفورد از این مدارک دادنا بسیار دارد
دو مطلب دیگه از اعتماد ملی:
ضریب رشد شکیبایی ساکنین!
====================
انسان پویا انسانیه که امروز نسبت به روز قبل بیشتر بدونه و به اشتباهات گذشته ش پی ببره. مثلا تا چندی پیش من اصرار داشتم که دو دو تا میشه چهار تا ولی الان که عاقل تر شدم فهمیدم که نه تنها دو دو تا خیلی بیشتر میشه بلکه امکان داره تا ده- بیست میلیون هم برسه( بر حسب نیاز)! در واقع باید اینو دونست که نباید هر ادعایی رو رد کرد شاید ناطق از چیزی خبر داره که ما نمی دونیم و باید با در نظر گرفتن نسبیت انیشتین ، هر حرفی رو نسبی قضاوت کرد. مثلا اگه کسی ادعا کرد که ما در فلان رشته ورزشی اول شدیم باید دید که نسبت به کدوم کشورها و از کدوم ور جدول! اول شدیم.
دیروز مدیر آپارتمانمون نوشته ای به این مضمون رو تابلو اعلانات نصب کرد:« انتخاب بهترین مدیریت آپارتمان از میان آپارتمان های شهر را به ساکنین فهیم و صبور تبریک عرض می کنم» کنارش هم چند نمودار رشد خدمات، رشد شعور ساکنین و همینطور رشد شکیبایی نصب کرد. من چون اصولا آدم بدبینی هستم اولش باور نکردم بعد که بیشتر فکر کردم دیدم که انصافا ما در خیلی چیزها تک هستیم . مثلا تنها کسایی هستیم که با وجود دلخوری از مدیر آپارتمان ، ازش راضی هستیم! یا اینکه با وجود پرداخت بیشترین شارژ کمترین خدمات رو دریافت می کنیم و همچنین تنها ساکنینی که هزینه نظافت ساختمون رو می دیم و هر روز هم یکی مون آپارتمان و جارو می زنه! انصافا از اون نظر ما اولیم!
امروز هم متوجه شدم که این بررسی توسط هیاتی سه نفره متشکل از مدیریت محترم و همسر ایشون و همچنین رفیقش اینا! انجام گرفته و مدیریت محترم آپارتمان جهت روحیه دادن به ساکنین فهیم این انتخاب رو به اطلاع رسونده!
جا داره که در اینجا از مدیریت محترم که اینقد ما رو فهیم میدونه و به حساب میاره کمال سپاس رو داشته باشم( البته از اون نظر)
------------------------------------------------------------------------------
اگه چین نبود ======= دیشب خواب عجیبی دیدم. خواب دیدم هنوز نوجوانم و با معلم مهربون دوران راهنمایی - آقای دانشیان - و همکلاسیهام رفتیم بازدید از موزه ایران باستان. نکته جالب تو موزه ، وجود چند نمونه از هرکدام از اشیاء عتیقه بود! مثلا از لوح حقوق بشر کوروش سه نسخه وجود داشت. یکی از بچه ها پرسید مگه اون زمون چند تا لوح نوشته شده بود؟ و معلم جواب داد: این الواح در 2500 سال پیش توسط چینی ها در سه کلاس ساخته شد و الان هر سه نسخه کشف شده تو این موزه نگهداری میشه! از نکات جالب دیگه این موزه وجود فرش بزرگی ایرانی بود که توسط چینی ها بافته شده بود. خلاصه از «الماس نور» بگیر تا « جام جم شید» که همشون رو کشور برادر چین ساخته بود. بازدید که تموم شد با یه مینی بوس چینی به مدرسه برگشتیم. تو مسیر از آسفالت تا درختهای چنار کنار خیابون ، همشون مارک « ساخت چین» رو داشت. حتی پرنده ها هم با لهجه چینی چهچهه می زدن. تو مینی بوس آب معدنی قله های سبلان رو توزیع کردند که از چین وارد شده بود.فراوانی شده بود و تو مغازه ها از گز چینی اصفهان گرفته تا گلاب قمصر کاشان چین! همه چیز وجود داشت. نکته عجیب دیگه ای که وجود داشت این بود که آقای دانشیان بر خلاف همیشه که خیلی با حوصله جواب سوالاتمونو میداد این دفعه زود خسته و عصبانی میشد داشتم علت رو از یکی از همکلاسیهام میپرسیدم که دیدم بیژن - پسر مدیرمون - که همیشه عینهو نوکیا فال گوش وا می ایسته ، داره می خنده بعد رو کرد به من و گفت : راستش مدرسه دید با این حقوقی که به آقای دانشیان میده میتونه سه تا چینی شو وارد کنه! و الان هم با اخراج معلم اصلی ، معلم چینی وارد کردند اسم اصلی این معلم هم « دان شی یانه» و تنها مشکل این معلمها هم اینه که زود عصبانی میشن!... خلاصه با زنگ ساعت شماته دار چینی از خواب بیدار شدم و دست و صورتمو شستم. وقتی که داشت نن جون، وسایل صبحونه رو رو میز میچید دیدم که رو کف دستش چیزی نوشته شده خوب که دقت کردم دیدم نوشته ساخت چین! یهو سرم گیج رفت و رفتم صورتمو آب بزنم تو آیینه که خودمو دیدم متوجه شدم که کلی رو پیشونیم چین افتاده! پس ما در اینجا نتیجه میگیریم که چین چیز خوبی است!
انتشار در اعتماد ملی:
هاچین و واچین، پاهاتو ورچین!
-----------------------------------
توی چند روز گذشته بعضی از نشریات و جریانات، شروع به انتقادهایی کردند که:« چرا دولت کنونی کشته شدن مسلمونای چینی رو محکوم نکرده» و از این جور ایرادا.
آخه یکی نیست به اینا بگه چطور شما میلیونی می ریزین تو خیابون و با سکوت، اعتراض می کنین اشکالی نداره بعد حالا که دولت داره به خاطر اعتراض به کشتار مردم چین سکوت می کنه، شد بد؟ تازه از کجا معلوم معترضان چینی از وزارت کشورشون مجوز گرفته باشند؟ یکی می گفت به خاطر فیلترینگ و سانسور شدیدی که تو چین وجود داره، دولت چین نمی تونه درد دلاشو به بیرون انتقال بده وگرنه دونه به دونه افشا می کرد که چه جوری یه عده قلیل تحت تا ثیر جوسازی های رسانه های خارجی ، خودشونو زدن کشتن!( اسنادش هم تو بانک مرکزی چین موجوده). حیف که نمی دونم «خس و خاشاک» به ز بان چینی چی می شه وگرنه به دولتمردای چینی می گفتم ماهیت این عده قلیل چیه. ضمنا با بیش از یک میلیارد جمعیتی که تو چین هست اگه پلیسش تیر هوایی هم شلیک می کرد بیش تر از 156 نفر کشته می شدن. پس نتیجه می گیریم که کار کار انگلیسی هاست!.
علاوه بر اینها از رسانه ملی هم انتقاد میشه که چرا خبرهای چین رو منعکس نمی کنه. لازم به ذکره که چون اصولا صدا و سیما از خبر چینی بدش میاد ، رسالت خبریش اجازه نمی ده که خبرهای چین رو پخش کنه.
در آخر هم اینکه یه مثل قدیمی هست که میگه:« آدم چینی باشه ولی چینی نباشه!» یعنی خوبه آدم، مثل چینی ها تواقتصاد پیشرفت کنه ولی مثل چینی شکننده نباشه!
----------------------------------------------------------------------------------------
مدیر آپارتمان و ساکنین فهیم
-----------------------------------
ما همسایه های خوبی هستیم . تموم ساکنین آپارتمان شارژمونو به موقع می دیم، به مدیر آپارتمان مون احترام میذاریم و علاوه بر پرداخت شارژ ماهیانه ؛ اگه چند روز بعد از ما تقاضای پول بکنه، بدون هیچ اعتراضی پرداختش می کنیم. یه بار یادمه ندونسته خطا کردم و ازش پرسیدم: پریروز اینهمه شارژ جمع کردی چی شد؟ اون هم با اخمی معنادار جواب داد: « تمام شد!». جوری اینو بهم گفت که در یک آن؛ فاکتورهای یک سال اومد جلوی چشام! به هر حال همه دوستش داریم و ازش راضی هستیم.خوشبختانه مقررات آپارتمان هم جوری تنظیم شده که راههای زیادی برای بازخواست از مدیر وجود داره به عبارتی میشه مو رو از ماست کشید بیرون. فقط تنها مشکلی که وجود داره( که اونم از طرف ماست) سرعت بالای خدمات دهی مدیر و عقب ماندگی ماست. یعنی اونقدر سریع این خدمات انجام میشه که وقت نمی شه برای این کارا فاکتور تهیه کرد. ما هم همیشه شرمنده اینهمه لطف میشیم. تو یکسالی که ایشون مدیره( و اینطور که گفته میشه انتخابش کردیم) چندین همسایه نفوذی روکه سعی میکردند با سوالهای بیجاشون آرامش همسایه ها رو بگیرن، از آپارتمان بیرون کردیم. برق اونایی رو هم که گمون میشه ممکنه بعدها اذیت کنن فعلا قطع کردیم. هفته پیش هم که آب ساختمون قطع بود و بنده بسیار عصبی بودم به صورت داوطلبانه به مدت دو ساعت خودمو تو انباری حبس کردم. خوشبختانه سریع هم متوجه شدم که علت اصلی مشکل خودم بودم که آبی از قبل ذخیره نکرده بودم. سه روز پیش هم ننه جون به خاطر خراب بودن آسانسور رفت از مدیر آپارتمان سوال کنه و هنوز هم برنگشته! راستش تقصیر خودشه ، بهش گفته بودم که یه خیر و صلاحهایی هست که نمی دونه ولی گوش نکرد. حالا هم دارم یه نامه می نویسم و یواشکی میذارمش رو برد شاید مدیر مهربون از خیر تقصیرات ننه جون بگذره و خدا پیداش کنه!. به راستی ما اگه این مدیر گرامی رو نداشتیم باید چه گلی رو سرمون می کردیم؟
دوستان گرامی! شب یکشنبه ۴ مرداد با ورود به وبلاگ متوجه شدم که پستهای دو سال اخیر به سرقت رفته است. با توجه به اینکه در هفته های اخیر، تهدیدات محبت آمیز برخی از علاقه مندان، انتظار چنین شعبده بازی! را در ذهن متبادر کرده بود. در همین جاضمن محکوم کردن این اقدام غیر قانونی از کسانی که مطالب اینجانب را به سرقت برده اند خواستار بازگرداندن فرزندانم هستم.
همچنین در همین جا لازم می دانم از تمامی دوستانی که با اظهار محبتهایشان مرا نواختند سپاسگزاری کنم. متاسفانه به علت پاره ای از مشکلات نتوانستم پاسخ محبتهای تان را بدهم. باید برخی از لینکها را می گذاشتم که فرصت نشد. به هر حال سعی خواهم کرد که از این به بعد بچه خوبی باشم و از این جور حرفا!.
آخرین پستم که ربوده شد رو به یاد اون عزیز از دست رفته دوباره میذارم:
حضرت حافظ شعر معروفی داره که بسیار در مورد صنایع ادبی به کار رفته و همچنین محتوای اون بحث شده. با اجازه از این بزرگ ، به استقبال رفتم
«زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست» پیرهن شخصی پر ریش و چماقی در دست دهنش عربده گوی و نگهش خون آلود ضربه ای زد به من و ساعد دستم بشکست «سر فرا گوش من آورد به آواز حزین» گفت با من : خس و خاشاک! اگر کرمت هست، برمت زور بدانجا که عرب نی انداخت قبل تو فرزتر و گنده تر از دام نرست گفتمش با تو سر جنگ ندارم ای دوست بحث ما نوع تلقی ز حقوق بشر است اعتراضی مدنی بر سر یک منتخب است باز اقبال به دوش کس دیگر بنشست گفت: ای ناخودیِ گیج ِ سه نقطه ! خاموش! باز اقبال به آغوش خودی ها پیوست توهم آشوبگری، نوکر « وی او ای» ای! آی ای جیره خور و نوچه « بی بی سی» پست برو ای جوجه و بر دولت ما خرده مگیر «که ندادند جز این تحفه به ما روز الست» عاشقی را که چنین تا ده شب گیر دهند مطمئن باش که او شورشی است و بد مست!
