دکتر هوهولوهو (منبع موثق)

به من چه؟

دوستای گرامی! پس از چن ماه تحریم!، وبلاگ را به روز کردم و سعی می کنم که دیگه وقفه های این وبلاگ زیاد نشه. این شعر استقبال از شعری زیبا به همین اسمه که بیژن مرتضوی اونو خونده:

 

 

 

 

تو عصر پهلوونای جوونمرد/ که افتادن میون شیشه و گرد

توی عصری که لوطی عرق خور/ پاتیل می شه با یه نوشابه ی سرد

تو فصلی که به ما یارانه می دن/ به کاغذ پاره ها هم پا نمی دن

کنار ناجیایی که تو تحریم/خبرهای ظفرمندانه می دن

به من چه اقتصاد زیر زمینی/ به من چه پر شده اجناس چینی

می گفتن نفت و می آرن تو سفره/ ولی حالا دریغ از سیب زمینی

به من چه؛ چن می شه گاو هلندی/ به من چه؛ کی سره تو گاوبندی

توی شب زوزه ی گرگ مرفه/ به من چه زندگی گوسفندی

 

توی عصر همون گوگول مگولی!/ که چن ساله بهش دادیم کولی

به اون تنبل که توی ماه خرداد/ با تک ماده بهش دادن قبولی

خبرگزاریای حرفه ای، تاپ/ که پی اچ دی دارن توی فتوشاپ

تو فصل دزدی میلیارد میلیارد/ می رن دنبال دستگیری کیف قاپ

به من چه چن هزار میلیارد چنده/ یا تو دسه کیه برگ برنده

کی بیرونیه و کی اندرونی/ چه ربطی داره این حرفا به بنده

به من چه؛ حرفای بی ربط و بیرا/ به من چه ول می چرخن بچه شیرا

به من چه؛ کی نداره یا کی داره/ یا چی دارن توی کیسه وزیرا

 

تو فصل واعظای ریز و کوچیک/  که فرمون می دن از پارک ژوراسیک

تو عصر کائنای رو به قبله/ که پر کردن یه دنیا کیسه و خیک

کنار گزمه ی محبوب و خونسرد/ جوونمرد و جوونمرد و جوونمرد

کنار اونکه از روی تفاهم/ واسه زندونیا نوشابه وا کرد

به من چه کی سمت داره تو چن جا/ به من چه از کیه این درد و رنجا

کجای این جزیره؟ دست کیه؟/ کلید اصلی صندوق گنجا

به من چه کی گرفته یا کی داده/ کدوم مسوول اِنده بی سواده

شکاف هسته رو عشقه!؛ ولش کن/ شکاف درز جیب خونواده

? همایون حسینیان | در ۱۳٩٠/۱٢/٧ |   | پيام هاي ديگران ()

التماس دعا

2a به من زنگ بزن L

 

 

روایت است در این شبها، چهل بار تکرار دعای ذیل ، راه رسیدن به عرش را برای کاربر باز میکند. "فیس العباد بوکایی" در کتاب " بیت الاحافظه" می گوید: این دعا، در کل مسیر ارتباط با پروردگار همچون پراکسی عمل خواهد نمود در حد تیم ملی!. (لطفن در آخر هر دعا، آمین یادتان نرود)

 

 

پروردگارا! پیرانمان را با امروزشان و جوانانمان را با دیروزشان آشنا کن!

 

خداوندا! مخزن های سوختمان را پر و برگه های اقساطمان را خالی بگردان!

 

بارالها! ارزش هزارمتر زمینی که بنده ی صادقت وعده اش را داد، بالا ببر!

 

خدایا! پس از هدفمند کردن یارانه ها، دولتمردان ما را هم هدفمند بکن تا از روی حساب و کتاب فعالیت کنند.

 

آفریدگارا! به مسوولین ما یادآوری کن که ما با همسران و مادران و خواهران خود محرمیم، لااقل داخل منزل طرح تفکیک جنسیتی را اعمال نکننخداوندگارا! خنده را از چهره ی ایرانیان نگیر و در گسترش طنز به ما طنزپردازان یاری رسان نه به دولتمردان!

 

پروردگارا! تورم را کم و یارانه ها را زیاد گردان!

 

خدایا! آن چیزها را از لولو پس بگیر و به صاحبانشان بازفرست!

 

بارالها! این کشور را از سونامی دروغ در امان بدار!

 

خداوندا! برادران قاچاقچیمان را به کارهای سالم و قانونی هدایت بفرما!

 

آفریدگارا! نسل توپولف را منقرض بگردان!

 

پروردگارا! ریشه ی ساندیس را از خاک گهربار این سرزمین محو نما!

 

---------------                      آمین             -----------------

? همایون حسینیان | در ۱۳٩٠/٥/٩ |   | پيام هاي ديگران ()

داستانهای آپارتمان ما!

 

خیلی از دوستان اصرار داشتند که نوشته هام تو نشریه موفقیت، اینجا هم گذاشته بشه و من هم به علت بلند بودن متون، احساس می کردم در اینترنت نباید گذاشته بشه. به هر حال نظر دوستانو گرامی شمرده و زین پس هر چند وقت، یکی از کارها رو میذارم. لازم به ذکره که بیشتر این داستانها  در آپارتمانی 6 طبقه ی چهار واحدی اتفاق می افته. این از اولین کارهای چاپ شده س :

نیمچه تفاهم!

 

بعضیا به اشتباه فکر می کنن که تفاهم یعنی عین هم بودن در صورتی که تفاهم یعنی تفاوتهای یکدیگه رو فهمیدن و پذیرفتن. این که فکر کنی طرف مقابل تمامی ویژگیش باهات یکی باشه، اشتباه محضه چون برات تازگی نخواهد داشت.  برای زندگی خوب، بهتره که ویژگیای همدیگه رو بشناسیم و قبولش کنیم.

تو واحد شماره دو آپارتمان مون یه تازه عروس و دوماد زندگی می کنن. اسمشون آقا و خانم "پورداده". آقای "پورداد" یه کارشناس کشاورزیه و خانومش هم فلسفه خونده. همونطور که میدونین در ابتدای زندگی خیلی از جوونا ( برای رسیدن به تفاهم) با هم کلی کلنجار میرن تا به نتیجه برسن. از جایی که دیوارهای آپارتمانمون به قول معروف پوست پیازیه! صداهای تفاهمشون همیشه شنیده می شه و به ناچار چون از اختلافا با خبر می شیم . نا خود آگاه مسایلشون رو به قضاوت می شینیم و با عزیز دلم به گفتگو مشغول می شیم . من در طی چند روز تجزیه و تحلیل و  بررسی اختلافاشون به این نتیجه رسیدم که باز هم حق با آقایونه!. البته عزیزدلم نظرمو قبول نداره و در واقع به نتیجه گیری من ایراد وارد میکنه و میگه که بخشی از این نتیجه گیری دارای اغراض شخصی وبخشی دارای اغراض تاریخیه ( حالا شانس آوردم وصله سیاسی بهم نچسبوند). اصرار هم داره که :"پسره داره به دختره زور میگه." جالب اینکه واحدهای دیگه هم چون صدای این عروس و دوماد رو می شنون همگی هرشب در این مورد با همسراشون به بحث می شینن. البته بعضی وقتا هم پا می شن و با هم صحبت می کنن. انگار سالها صحبتهای فروخورده ای داشتیم که فرصت بیانشون نبود و این زوج جوون، تازه بغضهامونو وا کرده بودن!

اینه که تا آقا و خانوم "پورداد" شروع می کردن به انتقاد و  تحلیل همدیگه، کل آپارتمان پر میشد از سر و صدا ی ساکنین همراه با موزیک متن شکستن ظرف و شیشه! و این داستان تا نیمه های شب ادامه پیدا می کرد. خلاصه "مشکل حکایتیست که تقریر می کنم!" . مدیریت محترم ساختمون هم که بنده خدا صبح زود می ره سرکار چون شبا از زیادی سر و صدا نمی تونست بخوابه، صبحا که داشت میرفت بیرون، صدای گریه های بلندشو میشد شنید. این وضعیت چند ماه ادامه داشت تا اینکه یه شب که زود شاممونو خورده بودیم و منتظر صدای تفاهم آقا و خانوم "پورداد" بودیم تا ماهم مبارزه رو شروع کنیم ، دیدیم خبری نیست این وضعیت نیم ساعت، یه ساعت، دو ساعت، ... ادامه پیدا کرد و دیگه داشتیم کلافه می شدیم. "عزیز دلم" روی صندلی بغض کرده بود و با من حرف نمی زد من هم هرچه سعی میکردم خودمو مشغول روزنامه خوندن کنم نمی تونستم تمرکز بگیرم. می خواستم برم تلوزیونو روشن کنم ببینم می تونم از فکروخیال درآم که دیدم زنگ خونه به صدا دراومده رفتم در رو وا کردم دیدم مریم جون دم دره. بفرما زدم و اونم با حالت ناراحت و بدون هیچ حرفی اومد تو. عزیز دلم هم با دیدن مریم جون اونو در آغوش گرفت و زار و زار شروع کردن به گریه کردن. حدود یه ربع این حالت ادامه داشت تا این که دیدم ساکت شدن و بعد پچ پچی کردن و عزیز دلم رفت تو اتاق من هم دنبالش رفتم دیدم که داره لباساشو می پوشه. گفتم: "کجا؟" گفت: "داریم می ریم ببینیم چرا از این بنده خداها صدایی نمیاد. نگرانشون شدیم"   بهش گفتم: "شما نگران اونا نیستید مشکل اینه که چون صدای دعواشون نمیاد امشب موضوعی ببرای بیدار موندن ندارین" عزیز دلم هم در جواب گفت: "ببینم، تو اعصابت خورد نیست؟" بهش گفتم راستشو بخوای چرا ولی آخه عزیز دلم اگه برین زنگ خونه شونو بزنین نمی گن چه همسایه های فضولی هستین؟" گفت: " حالا اگه یه اتفاقی براشون افتاده باشه و ما نفهمیم مردم به ما نمی گن شما چه همسایه هایی هستین؟" راستش طبق معمول همیشه با حرفای قانع کننده عزیز دلم من سکوت اختیار می کنم و سعی می کنم تو اموری که ازش سر درنمیارم دخالت نکنم. من هم پشت سرشون رفتم. وقتی به طبقه شون رسیدم دیدم که ای دل غافل ما آخرین نفراتی بودیم که رسیدیم. طبقه اول غلغله بود. مدیریت محترم یه گوشه داشت با آقا داداش حرف می زد یه عده دور آقای تیز مغز جمع شده بودن ویه نفر هم مرتب زنگ واحد دو رو به صدا در می آورد. ولی اصلا ازشون خبری نبود. آقا داداش رفت روی دوپله بالاتر و از همه خواست که ساکت باشن. بعد گفت که باید در رو بشکونیم و داخل بشیم. مدیریت محترم گفت که اینکار درست نیست و توضیح داد که: "اگه لازم شد باید به پلیس زنگ بزنیم". یه عده با مدیریت محترم موافق بودن و یه عده هم که کم طاقت  بودن اصرار داشتند که درو بشکونیم. تو همین کش و قوس بودیم که صداهایی از راه پله همه مونو ساکت کرد.چند ثانیه بعد دیدیم که آقا و خانوم "پورداد" هستند. با تعجب به جمعیتی که جلوی واحدشون جمع شده بودن نگاه می کردن و نمی دونستن چه اتفاقی افتاده. دکتر تیز مغز رفت جلو و با قیافه حق به جانبی، رو بهشون گفت: " ببینم تا حالا کجا بودین؟" آقای "پورداد" جواب داد: " ببخشید چطور مگه؟" آقا داداش گفت: " خب نگرانتون شده بودیم".  "پورداد" که سر در نمی آورد، گفت: " نگران شدین؟ مگه ما حق نداریم بریم بیرون ؟"  دکتر گفت: "آخه شما که هنوز به تفاهم نرسیدین چطور با هم رفتین بیرون؟ اول مشکل خودتونو حل کنین بعد برین تفریح!" . بیچاره "پورداد" که اصلا از موضوع سردرنمی آورد. با ناراحتی گفت: " اولا مشکل مون به خودمون مربوطه ثانیا ما  از امروز به تفاهم کامل رسیدیم و دیدیم که باید بعضی از خصوصیات همدیگه رو قبول کنیم و امشب هم شام رفتیم بیرون".با این حرف "پورداد"  همه شوکه شدیم اصلا انتظار نداشتیم که چند ماه مارو بازی بدن بعدش به همین راحتی بدون اینکه بقیه به نتیجه برسن خودشون مشکلشونو حل کنن. به هر حال چیزی نمی تونستیم بهشون بگیم و با ناراحتی و اخم از اونا جدا شدیم و هرکدوم رفتیم تو واحدامون . درسته که خوشبختانه اونا مشکلشون حل شد و به تفاهم رسیدن ولی بقیه ساکنین هنوز که هنوزه شبا صدای عدم تفاهمشون میاد! من هم بهتر دیدم که حرف عزیز دلم رو  بپذیرم و قبول کنم که همش من اشتباه می کردم و حق با اونه!

 

 

 

 

 

? همایون حسینیان | در ۱۳٩٠/٢/۱ |   | پيام هاي ديگران ()

می فرستیم به فضا!

 

ایشان در ادامه گفتند: در مراحل بعدی جانور های دیگری را به فضا خواهیم فرستاد!

...

 

بعد از این جوندار و بی جون می فرستیم به فضا

کرمُ؛ شد از توی دندون می فرستیم به فضا

توی پرتاب دوباره؛ شیپیش و عقرب و سوسک

دفه بعدش موش و میمون می فرستیم به فضا

گورخر، زرافه، بز، گوساله، مورچه، قناری

روباه و راسو؛ فراوون می فرستیم به فضا

یه سفینه ی بزرگ از چوب گردو می سازیم

نر و ماده؛ پر حیوون می فرستیم به فضا

دکتر و قاضی و بنا و مهندس با وکیل

کارگر از توی میدون می فرستیم به فضا

یه نفر می گف که ما تو فضا مشتری داریم

بوتیک و دکه و دکون می فرستیم به فضا

اگه جنسای گرون فروش نره، جای اونا

بنجل چینی ارزون می فرستیم به فضا

اگه توی عید نوروز مهمونا زیاد بشن

به طور ضربتی مهمون می فرستیم به فضا

واسه ی راحتی تردد خرید عید

کاسبو از توی تهرون می فرستیم به فضا

اونایی و که نمی تونن یه جا آروم باشن

بطور مخفی و پنهون می فرستیم به فضا

هر کسی رو که سرش بوی یه چیزی رو بده

قرمه سبزی یا فسنجون می فرستیم به فضا

متهم از توی پاسگاه، مظنونو از توی ون!

مجرمو از توی زندون می فرستیم به فضا

واسه ی محافظت از فضای اونور جو

قربون و رمضون و شعبون می فرستیم به فضا

میوه های مختلف، ساندیس و  نوشابه و کیک

بشکه های پر معجون می فرستیم به فضا

واسه ی هدایت آدم فضاییای بد!

یه سفینه پر فرمون می فرستیم به فضا

چون می خوایم آزادی بیان توی فضا باشه

میکرفون، کلی تریبون می فرستیم به فضا

یه کریدور هوایی به فضا وا می کنیم

واسه ساختش کلی دالون می فرستیم به فضا

امید و آرزو و آرمانو پرتاب می کنیم

موشکای پر مضمون می فرستیم به فضا

 

? همایون حسینیان | در ۱۳۸٩/۱٢/٢٤ |   | پيام هاي ديگران ()

افتاد مشکل ها!

 

 الا   یا   ایها   النخبه   تو این هسته بکن ولها

تو ای شیر ژیان، ای با نمک، ای اند خوشگل ها


تو که خوش صحبتی و حرفها را خوب می فهمی

فقط تو راست می گویی و غیر توست باطل ها


اگر عطار گشته هفت شهر عشق را اما

تو گشتی سی و یک استان عشق، انسان کاملها!



مدارا می کنی با دشمن و با دوستها نرمش

مخالف یا موافق گشته از لطف تو شاملها


به محض انتقاد از تو ، نوازش از طرفداران

فقط یک ذره وارد کن پماد و باند و آتلها


بپیچاندی اوباما را و لرزاندی اروپا را

و از دستت روانی گشته سارکوزی و مرکل ها


چه خوش گفتی که کاغذ پاره شورای امنیت

ندارد جز خجالت بهر آنان هیچ حاصل ها


و تحریمات آنان کارهای پوچ در پوچ است

که آخر سر پشیمانیست از توتالها، شل ها


تو گفتی می شود ارزان به زودی نفت و گاز و برق

و پر می گردد از ارزاق و گوشت و مرغ، منزل ها


هدفمند ار تو کردی هر چه را تا در مسیرت بود

برای صف نماندن بیش کن تعداد فاعل ها


اگر چه ما هنوز اینجا پی یک لقمه ی نانیم

و  کرده گیر  کار ما شبیه خر توی گل ها


خیالی نیست ار مشکل شده ست این زندگی، آری

مهم این که تو را داریم ای حلال مشکل ها

 

? همایون حسینیان | در ۱۳۸٩/۱۱/۱۸ |   | پيام هاي ديگران ()

طروح آلودگی زدایی!

 

با توجه به آلودگی شدید تهران در روزهای اخیر و پیگیری و ارائه راهکارهای ابداعی نخبگان دولت از جمله پاشیدن آب توسط پنج هواپیمای سم پاش غول پیکر! اینجانب نیز برای کمک فکری به این برادران پیشنهادات ذیل را مطرح می کنم:

1-    به مدت چند روز بونکرهای کشور را بسیج نموده و آنها را به منجیل اعزام و پس از اینکه آنها را از باد پر نمودند به تهران بازگردانند و با قرار دادن آنها در اطراف تهران و - به یکباره - با باز نمودن شیر آنها، باعث جریان شدید هوا شوند تا دود را از تهران دور کند

2-    با کمک گرفتن  از نیروهای در دسترس، عده ای را در بالای پنجره برجهای بلند مستقر نموده تا آنها با شیلنگ به سطح شهر آب بپاشند.

3-    در یک فراخوان از معتادان بنام و حرفه ای، درخواست برگزاری جلسات و همفکری کرده تا آنها با توجه به تجربیاتشان در زمینه محو دود! راهکارهای موثر و سریع ارائه کنند.

4-    عده ای را از کهریزک با بالن به آسمان بفرستند تا آنها ابرها را باردار کنند و باران بیاید.

5-    تیمی از پهلوانان را به هدایت پهلوان ملی؛ حسین رضا زاده تشکیل داده و با دادن بادبزنهای بزرگ  از آنها بخواهند که از یک طرف شهر را باد بزنند تا از آن طرف دیگر دود برود بیرون.

6-    گزارشات سازمانهای هواشناسی و محیط زیست و بهداشت و ... را کاغذ پاره اعلام نموده و مسوولین آن مراکز را برکنار ، توبیخ و بازداشت نمایند.

7-    با تشدید تبلیغات بچه زایی دولت و همچنین استمرار در اعلام تعطیلات آخر هفته و همچنین جوائز بیشتر جهت ازدیاد نسل، کاری کنند تا در ازای هر فوت، دو تولد در کشور داشته باشیم.

در پایان از آقای احمدی نژاد درخواست می گردد تا رسیدن به نتیجه نهایی هیچگونه دعایی جهت بارش نفرمایند. یقینا اجرشان محفوظ خواهد ماند.

 

 

? همایون حسینیان | در ۱۳۸٩/٩/٢٠ |   | پيام هاي ديگران ()

بحر بی پایان گاو!

گفتم این دفعه دیگه سیاسی ننویسم . تو راه رفتن به تهران با رحیم رسولی و امید شعری در محاسن و مناقب گاو نوشتیم که در واقع برداشتی فلسفی و نگاهی ژرف به گاو است این شما و این هم شعر:

 

 

 

مدتی رفتم درون بحر بی پایان گاو

تا که جانم را کنم مانند خر،قربان گاو

 

بر خلاف آنچه دیدم ؛ آنقدر هم گاو نیست

راحت این را می توان فهمید از چشمان گاو

 

اهل جفتک نیست مانند خران بی کلاس

در طویله یافتم این نکته را از ران گاو

 

سالها خون می خورد از دست قصابان دهر

این مهم را دیده ام از دیده ی گریان گاو

 

بارهاخوردند شیرش را و کشتندش به عنف

از چه رو مردم نمی دانند قدر نان گاو

 

من شنیدم ای لولو! با خود ممه ها برده ای

راست می گویی ؛ بیا با خود ببر پستان گاو

 

گرچه توقیف است فعلا دفتر اشعار او

می شود یک روز اما منتشر دیوان گاو

 

کاه و جو آزاد اما شیر او یارانه ایست

سخت از یارانه ها آزرده شد وجدان گاو

 

از چه می نالی که: اوضاع جهان خر تو خر است

مژده ای گوساله! روزی می رسد دوران گاو

 

این غزل را گفته ام تا بر همه ثابت شود

درد دل با گاو باشد بهتر از انسان گاو!

 

 

? همایون حسینیان | در ۱۳۸٩/٩/٧ |   | پيام هاي ديگران ()

من فقط عاشق همینم!

 

شخصی موسوم به "سیاوش قمیشی" شعری رو اون ور آب خونده که کمی با ویژگیهای امروز داخل فرق داره و باز هم ناچار به آپ تودیت کردنش شدم:


من فقط عاشق اینم تو مجامع جهانی

یه دفه چیزی بگی و نشه هیچکسی روانی


من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری

اونا تحریم بکنند و ببینم چه حالی داری


من فقط عاشق اینم توی تحریم و کسادی

بی خیال بری تو کار جراحی اقتصادی


من فقط عاشق اینم بگم از فقر و بیکاری

در جواب من با خنده نمودار برام بذاری


من فقط عاشق اینم لولو رو کنم اسیرم

از تو دستای کثیفش ممه ها روپس بگیرم


من فقط عاشق اینم اعتراض کنن جوونا

بگی با خیال راحت: "چیز کی نمی شن اونا"!


عاشق اون لحظه ام که تو صف بنزین بشینم

حواست به من نباشه بگی: "تو کومور یا گینه م"


من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم

سهام و بدی و بعدش با خیال خوش بمیرم

 

? همایون حسینیان | در ۱۳۸٩/۸/۸ |   | پيام هاي ديگران ()

خبرنگاری!

در راستای بزرگداشت روز خبرنگار و دیدار هنرمند مردمی با رییس جمهور مردمی

 

 

آهای آهای تویی که به پول نیاز نداری

هر جا میری میریزن به پات هزار هزاری

گفتی: هنرمندامون نباس بشن سیاسی

کسی نداشته باشه از اونا انتظاری

یادت میاد که پارسال، زمون انتخابات

پیش کیا می رفتی؟ جناب افتخاری!

یادت میاد اون زمون طرفدار کی بودی؟

تو به کدوم کاندیدا گفتی هواشو داری؟

حالا که از حامیات حمایتی ندیدی،

حالا که تنها موندی، حالا که تو فشاری

می گی بغل کردن و بوسیدنت عادی بود؟

مرد حسابی! آخه تا کی سیاسی کاری؟

آره دیدیم چه جوری مصافحه می کردی

چه گرم بوسه دادی ، درس مثه بخاری

همش می شه دولا شد برای این آقایون

نمیشه دولا دولا ولی شتر سواری

اینو بدون؛ هنرمند رو راس اگه نباشه

دیگه برای مردم نداره اعتباری

اون که هنرمنده و نباشه واسه مردم

یا تو خونه می پوسه یا که میشه فراری

 

? همایون حسینیان | در ۱۳۸٩/٦/٢۸ |   | پيام هاي ديگران ()

بشنو از نی!

 

بشنو از نی چون حکایت می کند،

هر که دید او را  شکایت می کند

نّی ما از نی مولانا به است

نی درون بطری نوشابه است

نی حریف هر که از خودها برید

شیشه هایش پرده ها از ما درید!

آتش خشم است کاندر نی فتاد

خشمگین شد آنی ، آری، بد نهاد!

هر کسی از ظن خود ما را گرفت

با لگد، با اسپری، با  جسم سفت!

اینهمه هشدار بی منظور نیست

عکس می گیرند و رخ مستور نیست

از خیابان چون مرا بگرفته اند

در پی ام صدها سوئیت را رفته اند

یک نفر محکم زدش بر پشت من

مهربانانه! برفتم توی ون

در مسیر رفتن سوی اوین

پرسشی کردم ز جمع آمرین:

من که بیرون بوده ام بهر خرید

جرم بنده را بگو آخر چه بید؟

یک برادر، هیکلی، گردن کلفت

با صدای دلنواز خویش گفت:

هر که بیرون است و گر درگیر نیست،

مجرم است یک جور و بی تقصیر نیست!

من به هر کهریزکی زندان شدم

«جفت خوش حالان و بد حالان شدم!»

برگه ای خواهم از اینجا تا به قاف

تا نویسم صد صحیفه اعتراف

هر کسی کو یاد برده جرم خویش

یاد آرد جرم صدها نسل پیش

جدیست هشدارها و نیست باد

هر که نشنید این حذرها، نیست باد

 

? همایون حسینیان | در ۱۳۸٩/٤/۳٠ |   | پيام هاي ديگران ()

تحلیل های یک تحلیل رفته23

ازدواج پایه یک!

""""""""""""""""""

آقای بذر پاش مدیرعامل  پیشین سایپا که هم اکنون بر صندلی ریاست سازمان ملی  جوانان تکیه داده است پس از طرح « دادن گواهینامه ازدواج به جوانان» در اقدامی مبتکرانه معیار یا به  عبارت خودمانی :متر ازدواج! را تعیین نمودند. سازمان ملی جوانان با راه اندازی سایتی به نام «ساج» دارا بودن موارد زیر را در پسران و دختران برای ازدواج ، از معیارهای انتخاب همسر دانسته اند.

برای پسران:قدرت، چهارشانگی، شهرت اجتماعی، توان دفاعی و پاکی چشم و فکر و عمل 

برای دختران : تناسب اندام، ظرافت مو و ابرو، ظرافت صدا، حیا، عفت و پاکدامنی

بنده با حمایت از این طرح هیجان انگیز! - با توجه به پس زمینه سایپایی! آقای بذر پاش -  پیش بینی می کنم به زودی نامه ای از این سازمان به ادارت ارسال شود به این مضمون:


به نام آفریننده ی گیاه خودروی عشق


مدیران محترم ادارات، سازمانها، نهادها و ...

با سلام

احتراما با توجه به لزوم داشتن نگاهی متفاوت به جوانان و ازدواجشان و عدم آگاهی صحیح جوانان نسبت به انتخاب همسر، خواهشمند است طبق دستورالعمل این سازمان در جهت بهینه سازی مصرف عشق و محبت، از پرسنل ذکور خود - با شرایط ذیل- معاینه فنی گرفته و نتیجه را به این مرکز گزارش دهید.

1- بازدید بدنه: با بازدید دقیق مطمئن شوید که فرد دارای بدنه سالم، چهار شانه، با  ابروها و سبیل هایی پر پشت ( به عنوان سپر دفاعی مردانه) باشد.

2- عدم روغن سوزی: شخص را در مسافت حداقل دو کیلومتری به طور متوالی بدوانید! و مطمئن شوید که فرد به فرت فرت نمی افتد.

3- عدم خلافی: با استعلام از مراجع ذیربط انتظامی مطمئن شوید که شخص هیچ گونه سوء سابقه حتی خط خوردگی، ساییدگی، مالیدگی و ... ندارد.

4- کمک فنر سالم: شخص را با آهنگی مناسب وادار به حرکات موزون نموده تا  یقین کنید که کمر عینهو شاه فنر کار می کند.

5- عدم آلودگی صوتی اگزوز: با آزمایش از شخص مورد نظر مطمئن شوید که در هنگام نشستن، راه رفتن، خندیدن، عطسه کردن، و کارهای دیگر محرک!، صداهای ناهنجار از وی ساطع نشود.

6- کمربند ایمنی: باید مورد! دارای کمربند بوده و یقین شود که آن کمربند به  راحتی باز نمی شود.

7- دوگانه سوز باشد:  یعنی علاوه بر غذا در  موارد ضروری با اکسیژن هم قادر  به حیات باشد. CNG داشته و HIV نداشته باشد.

8- ترمز ABS سالم:  مطمئن شوید که در مواقع دیدار با جنس مخالف ترمزش عمل نموده و خدای ناکرده تصادفی نشود که تا پلیس نیاند نتوان جمعش کرد!.

9- بازدید شماره: باید شماره  ملی ، شناسنامه، کد پستی و از این جور  شماره ها چک شود و ترجیحا در نقطه ای از بدن شخص شماره  حک گردد به طوری که نتوان آن شماره را دستکوب کرد.

لازم به ذکر است که در صورت عدم حائز بودن شرایط فوق، ضروریست که شخص خاطی را- تا به دست آوردن نتیجه مطلوب- همانجا بخوابانید!


با سپاس      .

سمج( سازمان ملی جوانان)

 

? همایون حسینیان | در ۱۳۸۸/۱٢/٢٤ |   | پيام هاي ديگران ()

فرشته!

شعری از مریم حیدر زاده مرتد از طرف ابی ملحد به همراه کامران و هومن مستهجن در اون ور آب  خونده شد به نام « مگه فرشته هم بده» که بد ندیدم تصحیحش کنم :

مثه فرشته ها رو سر                        میگن هاله نور داری

فقط شما برای عرش                         مجوز    عبور  داری

 

میگن که تا پا   میذاری                     تو شهرا و  تو کوچه ها

از آسمون هی می ریزه                     ساندیسا   و   کلوچه ها 

 

میگن صدای ناز تو                          مردم و حیرون میکنه

کهریزک  چشای تو                          ما رو تو زندون میکنه

 

میگن که دکترا داری                        کلی  میگن  دوره دیدی

میگن که هسته  اتم                         همش داری شکاف میدی

 

-------------------------------------------------------------

آخه مگه فرشته هم                          هسته شکستن بلده؟

نکنه دانشگاه آزاد                            اون بالاها شعبه زده!

-------------------------------------------------------------

 

با چین و ما چین شنیدم                    دوباره  خلوت   میکنی

ماهی یه بار روسیه رو                    به خونه  دعوت میکنی

 

گفته بودی اون قدیما                       حواست به سفره ماست

میگن نگات به ایرونه                     ولی    دلت  ونزوئلاست

 

میگن که ساک سفرت                     همیشه  پر  از   هدیه س

میگن یه پات تو ایرونه                   یه پای دیگه ت سوریه س

 

           میون   راهت   نکنه     پولا  رو   دادی  به کسی

           ما اینجا داریم میمیریم، پس داری به کی میرسی؟

 

                تو اهل آسمونایی، اون آسمونای بلند

                فرشته  نخبه  من ،  حداقل خالی نبند

 

-------------------------------------------------------------

آخه مگه فرشته هم                          هسته  شکستن  بلده؟

نکنه  دانشگاه آزاد                           اون بالاها شعبه زده!

-------------------------------------------------------------

? همایون حسینیان | در ۱۳۸۸/۱۱/۸ |   | پيام هاي ديگران ()

تحلیل های یک تحلیل رفته22

صحیح است!

=========

داوود احمدی نژاد در آخرین افشاگری خود گفته است: دشمن اینترنت ،  ایزو و استاندارد را برای جنگ با ما فرستاده است.  بنده ضمن تشکر از ایشان به خاطر این دقت نظر لازم می دانم که ذکر کنم که ایشان مهمترین عامل دشمن - که همان سازمان بهداشت جهانیست -  را از قلم انداخته اند.

این خاطره  را چندی پیش در شکر خند  تعریف کردم که  یاد آوریش در اینجا بی مناسبت نیست: سه سال پیش از طرف شبکه دو چند روز قبل از سوم خرداد با دوستان کارگردان و فیلمبردار  برای گزارش رفتیم خرمشهر. هنگام رفتن وقتی که سوار هواپیما شدیم مهماندار  با بیان نکات ایمنی و شماره پرواز و از این قبیل ، پرواز خوبی را برایمان آرزو کرد. هنگام برگشت با هواپیمای دیگری برگشتیم. مهماندار آن هواپیما هم با بیان مشخصات پرواز و نکات ایمنی  گفت: حالا با هم دعای سفر را می خوانیم. و شروع کرد به خواندن دعای سفر به عربی! حمید که بغل دستم نشسته بود رو کرد به من و گفت: چرا موقع آمدن این دعا رو نخوندن؟ من هم گفتم: آخه وقتی داشتیم میومدیم هواپیما ایرباس بود ولی این هواپیما توپولفه! و فقط هم با دعا سالم به زمین میشینه!

وزیر راه و ترابری هفته پیش گفت: با باز کردن جعبه سیاه هواپیمای سقوط کرده در قزوین و شنود صدا ها متوجه شدیم آخرین جمله خلبان « یا حسین » بود. دیدید نگفتم خلبان می دانست که برج مراقبت و امثال این بچه بازیا کمکی نمی تواند در سالم فرود آمدن آنها بکند!.

 

? همایون حسینیان | در ۱۳۸۸/۱٠/٢٢ |   | پيام هاي ديگران ()

تحلیل های یک تحلیل رفته 21

 

 

مرکز درمان «هلوی پوست کنده»!

===================

همسر مدیریت محترم ساختمان که مدتی در درمانگاه محل مشغول به شغل شریف تزریقات بود، تصمیم گرفت که تو خونه شون درمانگاه بزنه! مدیریت محترم هم در یک اعلان رسمی از ساکنین فهیم خواست که حتما برای مداوای بیماری هاشون از این مرکز که اسمشو «مرکز درمان هلوی پوست کنده» گذاشته بود ،استفاده کنن.

در این نامه -که رو برد نصب شده بود- اومده بود: «از جایی که خانمهای محترم همسایه بعضی وقتها دردهایی دارند که حتی نمی توانند به همسرهایشان بگویند، لا جرم برای تسهیل امور این بانوان در همین بلوک مرکز درمان افتتاح کردیم! و از ساکنین فهیم تقاضا می کنیم که حتما به این مرکز مراجعه کنند.» که من نفهمیدم اگه ما آقایون دردی داشته باشیم و نتونیم به خانوما بگیم باید کجا مراجعه کنیم. به هر حال در بخشی دیگر از این نامه آمده:« بدیهیست که در صورت بیماری ساکنین و عدم مراجعه به مرکز درمان فوق، هر گونه عواقب بعدی به عهده خودشان می باشد». البته من متوجه  قسمت آخر این نامه نشدم . تا اینکه چن روز پیش- وقتی بچه های محل داشتن تو کوچه فوتبال بازی می کردند- متوجه سر و صداهای زیادی شدم وقتی سرمو از پنجره بیرون بردم دیدم که  مدیریت محترم در حال اعتراض کردن به این بچه هاست.وقتی من ایشونو صدا زدم که خونشونو کثیف نکنن ایشون گفتن که:« شما کاری نداشته باش من توجیه شون می کنم». بعد از مدتی صدا ها از بین رفت وفقط  تو راهرو صدای ناله شنیده می شد وقتی در رو باز کردم متوجه مجروح شدن چن تن از فوتبالیستای نوجوون محل شدم و همچنین فهمیدم که بچه ها بطور کامل توجیه شدن!. نکته جالب این بود که اون بچه هایی که به خاطر مداوا رفته بودن درمانگاه محل، پس از درمان وقتی که به خونه شون بر می گشتن ، سر کوچه دو نفرناشناس اونا رو مجددا توجیه کردن و اونقدر زیاد توجیه شده بودن که مجبور شدیم اونا رو با برانکاد به خونه شون بیاریم و از طرفی چون مدیریت محترم طاقت این ناراحتی رو نداشت دستور داد که مستقیما اونارو به مرکز درمان خودشون بردیم که خوشبختانه بعد از چن روز همه چیز به حالت اول خودش برگشت و به جز یه قطع نخاع و دو معلول، آسیب دیده جدی نداشتیم و به همت همسر مدیریت محترم همگی مداوا شدن. اینجا بود که من متوجه شدم منظور مدیریت محترم که می گفت «عواقب بعدی» یعنی چی و از اینکه در آپارتمان مون مدیریتی عاقبت اندیش و آینده نگر داریم به خودم بالیدم .

 

? همایون حسینیان | در ۱۳۸۸/٦/٢٢ |   | پيام هاي ديگران ()

بروبچه های صفحه شبنامه - اعتماد ملی

پس از توقیف اعتماد ملی بالاخره چند روز پیش گروه طنز صفحه شبنامه در دفتر توقیف شده اعتماد ملی جمع شدند( البته اتفاقی - برادرا تعبیر دیگه ای نکنن) . عکسی به یادگار گرفته شد که براتون تو وبلاگم میذارم:

 

شبنامه - اعتماد ملی

از راست به چپ: آروین- مهدی طوسی- شهرام شهیدی- هادی حیدری- همایون حسینیان- مسعود مرعشی- پوریا عالمی(نشسته)

? همایون حسینیان | در ۱۳۸۸/٦/۱٢ |   | پيام هاي ديگران ()

تحلیلهای یک تحلیل رفته20

 

جای اعتماد ملی را خالی نگه میداریم:

 

 

 

? همایون حسینیان | در ۱۳۸۸/٥/۳۱ |   | پيام هاي ديگران ()

در رثای نبود اعتماد ملی

 

 

ژانگولربازهای مطبوعاتی!


تو این چند ماه که از عمر صفحه طنز «شب نامه» اعتماد ملی می گذشت و با اینهمه حساسیتهایی که وجود داشت بچه های روزنامه از جمله طنزپردازاش سعی می کردند عینهو یه آکروبات! با راه رفتن از روی خط بسیار نازک قرمز! طوری بنویسند که آب از دل کسی تکون نخوره( آره جون خودم!). تازه بعد از اتمام کار نوبت مدیر مسول بود که در غیاب سردبیراغتشاشگرمون حساسیتش بیشتر شده بود که می گن: هرکه علمش بیش، جرمش بیشتر! خلاصه هر شب با سلام و صلوات روزنامه میرفت واسه انتشار. حتما اون داستان و شنیدین که میگن تو یه مسابقه فوتبال؛ مربی میگه مارادونا رو بگیرین و بعد از اینکه غضنفر چند تا گل به دروازه خودشون میزنه مربی میگه مارادونا رو ول کنین و غضنفرو بگیرین!؟ حالا داستان ما هم شد همین ؛ اینهمه آدم که مواظب مطالب بودن یکی نبود حاج آقا کروبی رو بگیره!

خلاصه اینا همش تجربه س دیگه. حالا افتادیم به این وضع: مدیر آپارتمانمون که همسرشو خزانه دار ساختمون کرده، ننه جونمون هم پس از چند روز مفقودی برگشته و دیگه هیچ حرفی نمی زنه. فقط گاهی انگشت اشاره شو نشون میده و از اون قرصا ازم طلب میکنه! من هم یه بیماری گرفتم که هیچ چیزی نمی خورم و نمی پوشم ! همش احساس میکنم همه چیز چینی اند! حتی نمی خوابم که نکنه اونم چینی باشه! حتی از ترس اینکه نکنه پرواز روحم با توپولف یا ایلوشین باشه ، نمی میرم! یه بار دیدی به اون دنیا هم نرسیدی! اینقدر تو خونه م میمونم تا زیر پام علف سبز شه! مهم اینه که بمونی اونم سبز.

 

? همایون حسینیان | در ۱۳۸۸/٥/٢٩ |   | پيام هاي ديگران ()

تحلیلهای یک تحلیل رفته19

 

از اعتماد ملی (روزهای زوج)- دوشنبه 26 مردادماه( که توقیف شد)

آخرین مطلبی که در سایت رفت اما در کیوسک نه!

 

مردمی که هیچ خواسته ای ندارند!

====================

 

دیروز عباس عبدی مطلبی در اعتماد ملی به چاپ رسوند با این مضمون که: جامعه ایران غیر قابل پیش بینی است. وقتی که خوب تامل کردم، دیدم بنده خدا راست میگه. اصلا معلوم نیست این مردم چی می خوان! تو راهپیمایی ها و اعتراضاتشون که یک کلمه حرف نمی زنن. میگن مثلا فردا تو میدون ولی عصر جمع میشن بعد وقتی خودت رو آماده میکنی که ازشون اونجا استقبال کنی!  میبینی که تو ونک جمع شدن. وقتی قصد داری بازداشتشون کنی قبل از اینکه حرفی بزنی بدو بدو میرن تو ماشین میشینن و میگن ما رو ببرین سوئیت! وقتی می خوای ازشون باز جویی کنی هنوز هیچی نپرسیدی می بینی چند صفحه اقرار و اعتراف نوشتند. تو دادگاه هم با پر رویی تموم از گذشته خودشون اظهار ندامت و پشیمانی می کنن تازه دستشونو به علامت پیروزی هم بالا می گیرن! بیچاره بازجوها از دست اینا چی میکشن؟ فکر کنم اگه اینجوری ادامه پیدا کنه بعضی هاشون دچار افسردگی بشن. مشکل اینه که این مردم هیچی نمی خوان . فقط گیر دادند به یه رای ناقابل و هی می گن رای ما کو؟! که البته اونو هم آقای احمدی نژاد با انداختن شال سبز رو دوشش حل کرد و نشون داد که رایشون هدر نرفته  تازه بنده خدا کلی هم تشکر کرد. ولی انگار نه انگار. فقط منتظرند ببینن کجا جمعیت زیاده تا برن اونجا و یه پارچه سبز بگیرن دستشون و هی بگن: رای مارو پس بده! خب حالا که دولت خدمتگزار اینهمه کار برای ملت کرده یه زحمتی هم بکشه یه سری برگه رای چاپ کنه و بده دستشون که برن خونه هاشون. از اول هم اگه می دونستیم اینقدر بی جنبه هستند اصلا نمی ذاشتیم بیان پای صندوقا که برسه به وضع موجود که نه میشه لباس سبز و یا سیاه پوشید و نه میشه الله اکبر گفت و نه حتی میشه لباسارو اتو کرد! علاوه بر همه اینها برادران لباس شخصی هم دیگه نمی تونن یه تجمع اعتراض آمیز سالم! برگزار کنند. تا یه اطلاعیه ای برای تجمع  صادر می کنن ، سریعا همه میخوان حضور داشته باشند آخه یکی نیست بگه تجمع که پارتی نیست که دست خونواده رو بگیری و بری از خودت احساسات بیرون بدی. انصافا عباس عبدی راست میگه هیچ چیز این مردم قابل پیش بینی نیست ای کاش بین  اینهمه تحلیلگر و سیاستمدار یه نوستراداموس هم داشتیم !

? همایون حسینیان | در ۱۳۸۸/٥/٢٦ |   | پيام هاي ديگران ()

تحلیل های یک تحلیل رفته18

از اعتماد ملی؛ روزهای زوج؛ شنبه ٢۴ مرداد

 

مایکل جکسون  زنده است!

==================

 

بنا بر گزارش بخش خبر بیست و سی شبکه « xyz» در آمریکا ! شخصی در تماس با این شبکه ادعا کرده است که نامش مایکل جکسون بوده و در سلامت کامل به سر می برد و عکسها ، تصاویر و کلیپهایی که شبکه های مختلف جهانی پخش میکنند متعلق به اوست. وی همچنین ادعا کرده که هم اکنون در یکی از کشورهای افریقایی سکونت دارد و به زودی به آمریکا خواهد رفت و از کسانی که به دروغ وی را کشتاندند! ، شکایت خواهد کرد. مایکل همچنین در بخشی از اظهارات خود گفت: «برخی از عوامل کارشکن که هم اکنون مشغول مرده جلوه دادن من هستند چند سال پیش نیز با مطرح کردن بحث های ضداخلاقی و تعرض به بعضی قربانیان کم سن از سوی اینجانب ، قصد تخریب چهره بنده را داشتند که در همین جا هرگونه اتهام را محکوم کرده و آن را تکذیب می کنم». این خواننده همچنین با اشاره به یکی از کلیپهای خود (تریلر) گفت: « من در دو دهه پیش این امر را پیش بینی کرده بودم و با ساخت این کلیپ هشدار داده بودم که از داخل گور می توانم بیرون بیایم! ولی در آن زمان  توجهی به این امر نشده بود»  لازم به ذکر است که نزدیک به دو ماه پیش برخی از لابی های آپارتاید خبری را مبنی بر فوت این خواننده عنوان کردند و با ارائه تصاویر مبهمی از آمبولانس !  سعی داشتند فرضیه کشته شدن وی را حقیقی جلوه دهند. در عین حال این گروه با اجرای کنسرتی در لس آنجلس و قرار دادن تابوتی مفخر سعی داشتند که اذهان عمومی را گمراه کنند که خوشبختانه با هوشیاری مردم این توطئه ناکام ماند. این شبکه تلوزیونی همچنین در پی تحقیقاتی وسیع دریافت که در کل جهان 5 نفر به نام مایکل جکسون وجود دارند که چهار نفر آنها در شاخ آفریقا و یک نفر نیز در آلاسکا سکونت دارند و هیچکدامشان حالا حالاها خیال مردن ندارند!

 

 

? همایون حسینیان | در ۱۳۸۸/٥/٢٤ |   | پيام هاي ديگران ()

تحلیلهای یک تحلیل رفته 17

 

چاپ در اعتماد ملی ٢١ مرداد ماه:


از پرتقال‌های  اسرائیلی تا سیب‌های  آمریکایی

=========================

 

چند ماه پیش که در اثر یک اشتباه، یک کیلو پرتقال (بدون توجه به «برند» کالا) خریداری کردم و آنها را در یک مهمانی خانوادگی میل کردیم فکر نمی‌کردم که دارم با رژیم صهیونیستی همکاری می‌کنم تا اینکه روزنامه‌ها اعلام کردند این پرتقال‌ها اسرائیلی بودند. باور بفرمایید تا دو ماه از افراد فامیل تست‌های مختلف می‌گرفتم که ببینیم مواضع ضدصهیونیستی‌شان تغییر کرده یا نه. خودم هم روزها با اشک و آه، استغفار می‌کردم. دیروز هم برای اینکه نوشابه‌های استفاده شده توسط ننه‌جون باعث افزایش قندش نشه رفتم مقداری سیب خریدم و بهش دادم بخوره که خوشبختانه بدون هیچ ممانعتی پذیرفت. یه مدت که گذشت داشتم از دور به سیب‌های سبز توی ظرف نگاه می‌کردم که ناگاه متوجه شدم رنگ این سیب‌ها مشکوکه! رفتم یکیشونو برداشتم دیدم ‌ای دل غافل؛ سیب‌ها آمریکایی‌اند! برگشتم به ننه‌جون نگاه کردم دیدم داره یکیشونو می‌خوره. رفتم به سمتش که سیب رو از دستش بقاپم ولی در یک حرکت سریع سرشو برگردوند و با کله رفتم تو میز! بعد در همون حالت دستم و دراز کردم و سیب رو از دستش گرفتم. ولی متاسفانه بیشتر اونو تو دهنش گذاشته بود. من هم بلند شدم و با ضربه و مشت‌های محکم به پشتش سعی کردم که سیب‌ها رو از دهنش خارج کنه. بنده خدا که از این کارم تعجب کرده بود می‌گفت: «ننه‌جون نزن! اعتراف می‌کنم!». من هم که دیدم متوجه جریان نشده از فرصت استفاده کردم و همونجا رو صندلی نشوندمش و ازش خواستم که نظرشو در مورد آمریکا و سیب سبزی که خورده بگه که خوشبختانه چون قبلا توجیه بود، تقریبا 10 صفحه ندامت‌نامه نوشت و به همه ارتباطاتش با آمریکا اعتراف کرد. در اینجا من از مسوولان بازرگانی استدعا می‌کنم که کمی بیشتر به واردات این میوه‌های مشکوک دقت کنند تا ما بیش از این مجبور به برخورد با اعضای خانواده نشویم!

? همایون حسینیان | در ۱۳۸۸/٥/٢۱ |   | پيام هاي ديگران ()

تحلیلهای یک تحلیل رفته16

 

مطلب دیگری از اعتماد ملی (البته بدون سانسور):

 

ننه جون من و سبد کالاهای مصرفی!

=====================


الان یک هفته ای میشه که نن جون، بعد از اینکه برای مشکل آسانسور پیش مدیریت محترم رفته بود و چند روز پیداش نبود، یدون کوچکترین حرفی از علت مفقود شدنش برگشته. و این چند روز هم تفریحش شده تلوزیون و وقتی تلویزیون رو روشن میکنه فقط بخش تبلیغاتشو نگاه میکنه ولی گمونم این آگهی ها بر عکس عمل میکنن. چون حتی یه دونه از این کالاها رو نمی خره. دیروز وقتی که ننه جون من از خرید برگشت دیدم که بر خلاف انتظارم چیزهایی خریده که اصلا انتظارش رو نداشتم. مثلا  به جای آب معدنی ، نوشابه خریده حالا جالب اینه که مشکل قند هم داره . میگم:« ننه جون واسه چی نوشابه خریدی؟» میگه:« آب معدنیش واتا بود.» میگم:« خب مگه چه اشکالی داره؟» میگه : «آب معدنی واتا میگن مال رضازاده ست آدمو چاق میکنه. من هم به خاطر رژیم نمی تونم اونقدر ناپرهیزی کنم!.» میگم: «این چه ربطی به نوع آبش داره ؟ آب آبه هیچ فرقی هم با هم ندارن. » میگه: «چرا؛ خیلی فرق دارن. چند روز پیش وقتی این قهرمان رو تو تلویزیون دیدم ، متوجه شدم خیلی چاق شده!» بعد یهو حرفشو عوض میکنه و میگه: «راستی شریفی نیا هم اخراجی شد؟!» گفتم : «اخراجی نشد؛ تو اخراجی های 1و2 بازی کرده». بهم میگه: «خبر نداری اخراجی های 3 رو هم بازی کرده تو ندیدی!.» من هم وقتی دیدم داره حرفای مورد دار میزنه سریع رفتم یه قرص آرام بخش ( که مدیر ساختمون بهم هدیه کرده بود) براش آوردم و در یک حرکت غافلگیر کننده اونو با همون نوشابه ای که خریده بود دادم خورد. پس از چند لحظه دیدم قیافه ش مهربونتر شده و همش میخنده! بعد رو میکنه به من و میگه : «ننه جون این قرصی که بهم دادی داره منو از دغدغه های این دنیا خارج میکنه و الان احساس پرواز دارم!» من هم بهش گفتم : «دیگه نمی خوای از هنرپیشه ای، ورزشکاری ، حرف بزنی؟» میگه : «نه ننه جون! منو چه به حرفای سیاسی.» من هم آروم بردمش تو اتاقش که کمی بخوابه وقتی داشت چشماشو رو هم میذاشت رو کرد به من و گفت: «راستی سلام منو به آقای نجفی و الماسی برسون!»

 

? همایون حسینیان | در ۱۳۸۸/٥/٢٠ |   | پيام هاي ديگران ()

تحلیلهای یک تحلیل رفته15

مطلب چاپ شده دیگه ای از اعتماد ملی:

 

یافته های جدید سقوط هواپیماهای روسی !

==============================

 شکر خدا دلایل سقوط دو هواپیمای روسی اعلام شد و ملتی از نگرانی درآمد. متن خبر را که خواندم چبزهای زیادی فهمیدم که قبلا نمی دانستم وضمنا سوالهایی هم به ذهنم آمد که بهتر دیدم با هم بخشی از این خبر را بخوانیم و بررسی کنیم: وزیر راه و ترابری گفته:« ... بررسی ها نشان می دهد قطعه هایی از موتور شماره یک به موتور شماره دو خورده! و باعث از کار افتادن بال عقب سمت چپ و دم هواپیما شده است» در صورتیکه  من تا حالا فکر می کردم این موتورها و قطعاتشان جایی چفت و بست میشود ولی گویا توی یک فضای اتری قرار دارند!. وزیر ادامه داده است: « توپولفtu-154» سه موتور داشت که به ترتیب دارای 1085 ،4782 ،4500 ساعت گواهینامه اجازه پرواز بود.» باز هم خدا را شکر که گواهینامه داشتند و ناشی نبودند!. وی در مورد هواپیمای «ایلوشن -62» گفت: « پرواز شماره 1525 فاصله تهران - مشهد را پنج دقیقه زودتر از زمان استاندارد و با سرعت بالایی طی کرده بود. ... برج مراقبت به خلبان هشدار داده بود که سرعت برای فرود آمدن زیاد است و باید یک مرتبه دیگر دور بزند و برای فرود اقدام کند. با در نظر گرفتن این چرخش ، هواپیما پنج دقیقه زودتر به مقصد رسیده و هنگام فرود برای بار دوم نیز بار دیگر برج مراقبت هشدار سرعت بالا را به خلبان داده بود» تا اینجا نتیجه میگیریم که به علت سرعت بالا  پنج دقیقه هواپیما زودتر می رسد و با هشدار برج مراقبت ، یک دور دیگر هم میزند وبرای بار دوم هم پنج دقیقه زودتر می رسد . انگار که خلبان با سرعت نور دور می زند چون این دور زدن گویا اصلا تاثیری نداشته و  پنج دقیقه تاخیر همچنان باقی می ماند! و جالب اینکه بدون توجه به  هشدار مجدد برج مراقبت، خلبان کار خودش را انجام می دهد و اقدام به فرود می کند. که گویا در این زمان «برج مراقبت بی درنگ! و پیش از وقوع این رخداد به آتش نشانی اعلام خطر کرد»! که جا دارد در اینجا از تلاش مسوولین برج مراقبت تشکر کنم! وی ادمه داد:« مدیر عامل شرکت هواپیمایی «آریا» در کابین حضور داشت و حرفهایی میان او و خلبان درباره اینکه چه کاری انجام دهند ، رد و بدل شد» من نمی دانم این که دیگر مشورت نمی خواست ، سرعت زیاد بود و باید یک دور دیگر میزد! شاید بحث سر مصرف زیاد بنزین بود که مدیر عامل می گفت: زودتر فرود بیا بنزین نداریم! خلاصه آنچه می توان از این خبر نتیجه گرفت این است که خلبان برای اینکه به مدیر عامل نشان دهد چقدر دست به فرمانش خوب است کلی سرعت رفته و پس از رسیدن به مقصد به علت مصرف کمتر بنزین بدون توجه به هشدار برج مراقبت فرود آمده است. که البته برج مراقبت قبلا آتش نشانی را خبر کرده بود!.

 

? همایون حسینیان | در ۱۳۸۸/٥/۱۸ |   | پيام هاي ديگران ()

تحلیلهای یک تحلیل رفته14

یه مطلب دیگه از اعتماد ملی:

 

فلسفه انقلابهای رنگی!

================

 

 برای بسیاری در این روزها سوال پیش آمده است که چرا می گویند توطئه انقلاب مخملی  یا  انتخاب رنگ انقلابهای رنگی با چه معیاری  صورت می پذیرد. بنده لازم دیدم که در این زمینه توضیحاتی را ارائه دهم. نوع جنس انقلابها را بر ایای میزان نرم و لطیف بودن آنها می سنجند . مثلا توطئه انقلاب مخملی در ایران به این شکل بود که مردم فقط برای رای اعتراض کنند و هیچ خواسته دیگری نداشته باشند و شیوه اعتراضشان هم با سکوت باشد. همچنین ما در تاریخ انقلابهایی داشتیم که آن را « فرچه ای » می نامیدند! و با خشونت تمام انجام می شد . انقلابها همچنین می توانند خیلی نرم هم باشند که به نسبت نرم بودن ، آنها را انقلابهای حریری ، توری ، گیپوری و ...  می نامند. اما رنگ آنها را بر چه اساسی انتخاب می شوند؟. رنگ انقلابها را بر اساس موقعیت جغرافیایی آن کشور انتخاب می کنند( عرض جغرافیایی). که از طیف قرمز تا بنفش؛ یعنی از میدان سرخ روسیه تا پایتخت آفریقای جنوبی ادامه دارد. برای همین اسم انقلاب اوکراین نارنجی بود و نیز برای ایران سبز انتخاب شد. بدین ترتیب می توان با بیان دو کلمه ، منطقه وقوع انقلاب و کیفیت آن را مشخص نمود. مثلا « سبز مخملی» یعنی در ایران  بوده و خواسته ها کم و در حد رای است ( با کمی آتش زدن زباله) ! یا « نارنجی توری» یعنی اوکراین و خواسته ها  بسیار کم و اعتراضات در حد حضور در یک جشن عمومی و یا «یشمی خال خال پشمی» یعنی هندوراس و خواسته ها همراه با خشونت و درگیری شدید فیزیکی! پس اگر انقلابی را برای کنگو طراحی کنند که با کمی خشونت همراه باشد اسمش می شود انقلاب« نیلی کتانی» و الی آخر. امیدوارم این مطلب کمکی در جهت شناسایی توطئه اینگونه انقلابها کرده باشد.




 

? همایون حسینیان | در ۱۳۸۸/٥/۱٧ |   | پيام هاي ديگران ()

تحلیلهای یک تحلیل رفته13

 

 

 

مدیریت کارشکن سابق!

================

 

 یکی از ویژگیهای مدیر آپارتمان مون اینه که با کسی شوخی نداره و بسیار  قاطع و محکم با تخلفات برخورد می کنه. امروز متوجه شدیم که ایشون، مدیریت سابق آپارتمان رو پیدا کرده و به خاطر تخلفاتی که قبلا انجام شده بود ازش باز خواست کرده و با نصب برگه هایی شامل خلافها و کارشکنی ها و نیز اظهارات مدیریت سابق نسبت به اشکالات به وجود آورده روی بورد آپارتمان ، جریان رسیدگی به این موارد را به اطلاع ساکنین فهیم رسوند. موارد اتهامی شامل : 1-همدستی با برخی از جوانان شرور در جهت آشغال سازی در محوطه و قرارداد ننگین با یک شرکت نظافتی  2- ارائه فاکتورهای زیاد برای هزینه های ساختمان 3- ارتباط با «نون خشکی» محل و فروش نان در جهت حذف نان از سفره های ساکنین 4- همکاری با برخی از ساکنین معلوم الحال برای پرونده سازی و برکناری مدیریت محترم!. همچنین در برگه دیگری که گویا به امضای مدیر سابق بود موارد اتهامی با رضایت کامل به گردن گذفته شده بود. در بخشی از این نامه آمده است: «اینجانب مدیریت سابق در کمال سلامت عقل قبول می کنم که در مدت مدیریت، دست به اعمال بسیار بدی زده ام . بنده دراین مدت با همکاری بعضی از ساکنین ، با ارائه خدمات زیاد به طور شبانه روزی علاوه بر ایجاد هزینه های زیاد برای ساختمان کاری کرده ام که دل هر آپارتمان نشینی را به درد می آورد! همچنین با سوء استفاده از اطمینان اطرافیان، بارها آسانسور ساختمان را - که ساخت یک شرکت آمریکایی است- تعمیر کرده و بدینوسیله سود سرشاری را به این شرکت سرازیر کردم( در یک سال یک میلیون ریال). ضمنا در جلسه بلوک جوری به ساکنین القا کردم که دیوارهای راه پله را  رنگ سبز بزنند و با ارتباط با مدیران ساختمان های مجاور اقدام به بازسازی فضای سبز محله و استقرار اراذل و اوباش در این منطقه نمودم که این امر باعث خرید و فروش مواد مخدر و ایجاد مزاحمت برای نوامیس مردم شد. در پایان از ساکنین فهیم تقاضای عاجزانه دارم که قدر مدیریت جدید را بدانند و نگذارند این گوهر گرانبها از دست برود. اینجانب به اطلاع می رسانم که حاضرم جهت رفاه حال ساکنین، در هر زمان هر گونه اشتباهی را به عهده بگیرم. با تشکر- مدیریت سابق »!

 

? همایون حسینیان | در ۱۳۸۸/٥/۱٦ |   | پيام هاي ديگران ()

تحلیلهای یک تحلیل رفته 11و12

 

دو مطلب دیگه از اعتمادملی:

 

تولید کارشناس در رسانه ملی

===================

 

 با توجه به شرایط خاص موجود و اظهار نظر برخی از نیروهای صاحب قلم استحاله شده در مورد حوادث اخیر و همچنین شناسایی این افراد تا دیروز خودی!، توسط رسانه ملی و اقدام ضربتی این رسانه در ممنوع الورود کردن آنان به سازمان و همچنین اعلام آمادگی پانزده هزار استاد دانشگاه (استادایی که جدی جدی استاد شدن) در جهت غنی سازی برنامه های تولیدی صدا و سیما پیشنهاد می شود که جهت هرچه بهتر شدن برنامه ها موارد ذیل هم مد نظر این رسانه قرار گیرد:

با عنایت به اینکه صدا و سیما در تولید کارشناس سابقه طولانی دارد و با اعزام خبرنگار به مناطق و کشورهای مختلف پس از چند سال از وی یک کارشناس حرفه ای چند منظوره می سازد، پیشنهاد می شود جهت تسریع در این امر با  راه اندازی تورهای یک هفته ای ، هر هفته حداقل پنجاه کارشناس تولید کند.

همچنین پیشنهاد می شود برای پیشگیری از اغفال نویسندگان وکارشکنی های متعاقب آن ، آن کسانی که تا کنون ممنوع الورود نشده اند؛ از سازمان ممنوع الخروج شوند. بدین ترتیب می توان تلاش دشمنان در راستای تعلیق غنی سازی برنامه ها را بی اثر نمود.

این سازمان همچنین می تواند برای جلوگیری از تلاش مذبوحانه عده ای بیگانه در راستای تحریم کالاهای تبلیغی صدا و سیما، کالاهای غیر خودی! را نیز در بین تبلیغات کالاهای خودی پخش نماید تا بدینوسیله مردم گیج شوند و ندانند چه چیزی بخرند.

پیشنهاد می شود از آقایان موسوی و کروبی برای حضور در سازمان و بیان دیدگاههایشان دعوت به عمل آید و راس ساعت 9 شب برنامه هایشان را پخش و اتو کنند!

خرید و تولید قسمتهای 2و3و4و5 سریالهای جومونگ، یانگوم، رستگاران، پرستاران ، پزشکان، پیراپزشکان  مجروحان ، کارآگاهان، بازجویان، مغفولان ، آشوبگران و...   در جهت مبارزه با تعلیق غنی سازی برنامه ها موثر می باشد.

امید است که با توجه به این پیشنهادات دیگر شاهد قطع برق نباشیم!

 

------------------------------------------------------------------------------------------

دکتر مخفی!

=========

 دیروز پس از مدتها یکی از دوستان قدیمی مو دیدم. این دوستم که اون موقع ها تو درس خوندن خیلی زرنگ بود بعد از قبول شدن تو یه بورسیه دیگه ندیدمش فقط از دوستان و آشنایان شنیده بودم که دکتراشو گرفته و پزشک حاذقی شده و حالا کلی تو جامعه ارج و قرب داره. وقتی که داشت تو پیاده رو از بین جمعیت رد می شد از دور صداش زدم: دکتر دکتر!. ناگهان دهها چشم خشمگین ابتدا به من و بعد به سمت مقصد صدا، نگاه کرد. دکتر هم که متوجه این حرکت زشت! من  شد ، سعی کرد که خودشو جوری تو جمعیت گم کنه اما فایده ای نداشت. کار از کار گذشته بود و عابرین شناساییش کرده بودند و به سرعت ازش فاصله گرفتند! اون هم بدون توجه به من سریع یه تاکسی دربست گرفت و رفت.

با یکی از دوستام که اونو می شناخت، وقتی داستان و تعریف کردم بهم گفت : یه زمونی وقتی خودشو معرفی میکرد همه از جاشون بلند می شدن اما امروز به این وضع آشفته دچار شده و داره با نام مستعار زندگی میکنه، اونم مخفی !

عجب اشتباهی کردم نفهمیدم دارم با جونش بازی می کنم. بیچاره دکتر، حالا شانس آورد کسی نمی دونست که مدرکشو از آکسفورد گرفته وگرنه دیگه نمی تونست به سلامت به خونه ش برسه!. بد بختی اینجاست که دکتر، مدرکشو از آکسفورد بریتانیا گرفته اگه از آکسفورد ایران گرفته بود باز هم امیدی بود شاید یه وزیری، چیزی میشد!

به قول شاعر:

 روزگار است این گهی عزت دهد گه خوار دارد/ آکسفورد از این مدارک دادنا بسیار دارد

 

? همایون حسینیان | در ۱۳۸۸/٥/۱۱ |   | پيام هاي ديگران ()

تحلیلهای یک تحلیل رفته 9و10

 

دو مطلب دیگه از اعتماد ملی:

 

ضریب رشد شکیبایی ساکنین!

====================

 

انسان پویا انسانیه که امروز نسبت به روز قبل بیشتر بدونه و به اشتباهات گذشته ش پی ببره. مثلا تا چندی پیش من اصرار داشتم که دو دو تا میشه چهار تا ولی الان که عاقل تر شدم فهمیدم که نه تنها دو دو تا خیلی بیشتر میشه بلکه امکان داره تا ده- بیست میلیون هم برسه( بر حسب نیاز)! در واقع باید اینو دونست که نباید هر ادعایی رو رد کرد شاید ناطق از چیزی خبر داره که ما نمی دونیم و باید با در نظر گرفتن نسبیت  انیشتین ، هر حرفی رو نسبی قضاوت کرد. مثلا اگه کسی ادعا کرد که ما در فلان رشته ورزشی اول شدیم باید دید که نسبت به کدوم کشورها و از کدوم ور جدول!  اول شدیم.

دیروز مدیر آپارتمانمون نوشته ای به این مضمون رو تابلو اعلانات نصب کرد:« انتخاب بهترین مدیریت آپارتمان از میان آپارتمان های شهر را به ساکنین فهیم و صبور تبریک عرض می کنم» کنارش هم چند نمودار رشد خدمات، رشد شعور ساکنین و همینطور رشد شکیبایی نصب کرد. من چون اصولا آدم بدبینی هستم اولش باور نکردم بعد که بیشتر فکر کردم دیدم که انصافا ما در خیلی چیزها تک هستیم . مثلا تنها کسایی هستیم که با وجود دلخوری از مدیر آپارتمان ، ازش راضی هستیم! یا اینکه با وجود پرداخت بیشترین شارژ کمترین خدمات رو دریافت می کنیم و همچنین تنها ساکنینی که هزینه نظافت ساختمون رو می دیم و هر روز هم یکی مون آپارتمان و جارو می زنه! انصافا از اون نظر ما اولیم!

امروز هم متوجه شدم که این بررسی توسط هیاتی سه نفره متشکل از مدیریت محترم و همسر ایشون و همچنین رفیقش اینا! انجام گرفته و مدیریت محترم آپارتمان جهت روحیه دادن به ساکنین فهیم این انتخاب رو به اطلاع رسونده!

جا داره که در اینجا از مدیریت محترم که اینقد ما رو فهیم میدونه و به حساب میاره کمال سپاس رو داشته باشم( البته از اون نظر)

------------------------------------------------------------------------------ 

اگه چین نبود

 =======

 

 دیشب خواب عجیبی دیدم. خواب دیدم  هنوز نوجوانم و با معلم مهربون دوران راهنمایی - آقای دانشیان - و همکلاسیهام رفتیم بازدید از موزه ایران باستان. نکته جالب تو موزه ، وجود چند نمونه از هرکدام از اشیاء عتیقه بود! مثلا از لوح حقوق بشر کوروش سه نسخه وجود داشت. یکی از بچه ها پرسید مگه اون زمون چند تا لوح نوشته شده بود؟ و معلم جواب داد: این الواح در 2500 سال پیش توسط چینی ها در سه کلاس ساخته شد و الان هر سه نسخه کشف شده تو این موزه نگهداری میشه! از نکات جالب دیگه این موزه وجود فرش بزرگی  ایرانی بود که توسط چینی ها بافته شده بود. خلاصه از «الماس نور» بگیر تا « جام جم شید» که همشون رو کشور برادر چین ساخته بود. بازدید که تموم شد با یه مینی بوس چینی به مدرسه برگشتیم. تو مسیر از آسفالت تا درختهای چنار کنار خیابون ، همشون مارک « ساخت چین» رو داشت. حتی پرنده ها هم با لهجه چینی چهچهه می زدن. تو مینی بوس آب معدنی قله های سبلان رو توزیع کردند که از چین وارد شده بود.فراوانی شده بود و تو مغازه ها از گز چینی اصفهان گرفته تا گلاب قمصر کاشان چین! همه چیز وجود داشت. نکته عجیب دیگه ای که وجود داشت این بود که آقای دانشیان بر خلاف همیشه که خیلی با حوصله جواب سوالاتمونو میداد این دفعه زود خسته و عصبانی میشد داشتم علت رو از یکی از همکلاسیهام میپرسیدم که دیدم بیژن - پسر مدیرمون - که همیشه عینهو نوکیا فال گوش وا می ایسته ، داره می خنده بعد رو کرد به من و گفت : راستش مدرسه دید با این حقوقی که به آقای دانشیان میده میتونه سه تا چینی شو وارد کنه! و الان هم با اخراج معلم اصلی ، معلم چینی وارد کردند اسم اصلی این معلم هم « دان شی یانه» و تنها مشکل این معلمها هم اینه که زود عصبانی میشن!... خلاصه با زنگ ساعت شماته دار چینی از خواب بیدار شدم و دست و صورتمو شستم. وقتی که داشت نن جون، وسایل صبحونه رو رو میز میچید دیدم که رو کف دستش چیزی نوشته شده خوب که دقت کردم دیدم نوشته ساخت چین! یهو سرم گیج رفت و رفتم صورتمو آب بزنم تو آیینه که خودمو دیدم متوجه شدم که کلی رو پیشونیم چین افتاده! پس ما در اینجا نتیجه میگیریم که چین چیز خوبی است!

 


 

? همایون حسینیان | در ۱۳۸۸/٥/۱٠ |   | پيام هاي ديگران ()

تحلیلهای یک تحلیل رفته 7و8

 

انتشار در اعتماد ملی:

 

هاچین و واچین، پاهاتو ورچین!

 

-----------------------------------

 

 

توی چند روز گذشته بعضی از نشریات و جریانات، شروع به انتقادهایی کردند که:« چرا دولت کنونی کشته شدن مسلمونای چینی رو محکوم نکرده» و از این جور ایرادا. 

 آخه یکی نیست به اینا بگه چطور شما میلیونی می ریزین تو خیابون و با سکوت، اعتراض می کنین اشکالی نداره بعد حالا که دولت داره به خاطر اعتراض به  کشتار مردم چین سکوت می کنه، شد بد؟  تازه از کجا معلوم معترضان چینی از وزارت کشورشون مجوز گرفته باشند؟ یکی می گفت به خاطر فیلترینگ و سانسور شدیدی که تو چین وجود داره، دولت چین نمی تونه درد دلاشو به بیرون انتقال بده وگرنه دونه به دونه افشا می کرد که چه جوری یه  عده قلیل تحت تا ثیر جوسازی های رسانه های خارجی ، خودشونو زدن کشتن!( اسنادش هم تو بانک مرکزی چین موجوده). حیف که نمی دونم «خس و خاشاک» به ز بان چینی چی می شه وگرنه  به دولتمردای چینی می گفتم ماهیت این عده قلیل چیه. ضمنا با بیش از یک میلیارد جمعیتی که تو چین هست اگه پلیسش تیر هوایی هم شلیک می کرد بیش تر از 156 نفر کشته می شدن.  پس نتیجه می گیریم که کار کار انگلیسی هاست!.

علاوه بر اینها از رسانه ملی هم انتقاد میشه که چرا خبرهای چین رو منعکس نمی کنه. لازم به ذکره که چون اصولا صدا و سیما از خبر چینی بدش میاد ، رسالت خبریش اجازه نمی ده که خبرهای چین رو پخش کنه.

در آخر هم اینکه  یه مثل قدیمی هست که میگه:« آدم چینی باشه ولی چینی نباشه!» یعنی خوبه آدم، مثل چینی ها تواقتصاد پیشرفت کنه ولی مثل چینی شکننده نباشه!

 

----------------------------------------------------------------------------------------

 

مدیر آپارتمان و ساکنین فهیم

-----------------------------------

 

 

ما همسایه های خوبی هستیم . تموم ساکنین آپارتمان شارژمونو به موقع می دیم، به مدیر آپارتمان مون احترام میذاریم و علاوه بر پرداخت شارژ ماهیانه ؛ اگه چند روز بعد از ما تقاضای پول بکنه، بدون هیچ اعتراضی پرداختش می کنیم. یه بار یادمه ندونسته خطا کردم و ازش پرسیدم: پریروز اینهمه شارژ جمع کردی چی شد؟ اون هم با اخمی معنادار جواب داد: « تمام شد!». جوری اینو بهم گفت که در یک آن؛ فاکتورهای یک سال اومد جلوی چشام! به هر حال همه دوستش داریم و ازش راضی هستیم.خوشبختانه مقررات آپارتمان هم جوری تنظیم شده که راههای زیادی برای بازخواست از مدیر وجود داره به عبارتی میشه مو رو از ماست کشید بیرون. فقط تنها مشکلی که وجود داره( که اونم از طرف ماست) سرعت بالای خدمات دهی مدیر و عقب ماندگی ماست. یعنی اونقدر سریع این خدمات انجام میشه که وقت نمی شه برای این کارا فاکتور تهیه کرد. ما هم همیشه شرمنده اینهمه لطف میشیم. تو یکسالی که ایشون مدیره( و اینطور که گفته میشه انتخابش کردیم)  چندین همسایه نفوذی روکه سعی میکردند با سوالهای بیجاشون آرامش همسایه ها رو بگیرن، از آپارتمان بیرون کردیم. برق اونایی رو هم که گمون میشه ممکنه بعدها اذیت کنن فعلا قطع کردیم. هفته پیش هم که آب ساختمون قطع بود و بنده بسیار عصبی بودم به صورت داوطلبانه به مدت دو ساعت خودمو تو انباری حبس کردم. خوشبختانه سریع هم متوجه شدم که علت اصلی مشکل خودم بودم که آبی از قبل ذخیره نکرده بودم. سه روز پیش هم ننه جون به خاطر خراب بودن آسانسور رفت از مدیر آپارتمان سوال کنه و هنوز هم برنگشته! راستش تقصیر خودشه ، بهش گفته بودم که یه خیر و صلاحهایی هست که نمی دونه ولی گوش نکرد. حالا هم دارم یه نامه می نویسم و یواشکی میذارمش رو برد شاید مدیر مهربون از خیر تقصیرات ننه جون بگذره و خدا پیداش کنه!. به راستی ما اگه این مدیر گرامی رو نداشتیم باید چه گلی رو سرمون می کردیم؟

 

 

 

? همایون حسینیان | در ۱۳۸۸/٥/۸ |   | پيام هاي ديگران ()

بن بست!

دوستان گرامی! شب یکشنبه ۴ مرداد با ورود به وبلاگ متوجه شدم که  پستهای دو سال اخیر به سرقت رفته است. با توجه به اینکه در هفته های اخیر، تهدیدات محبت آمیز برخی از علاقه مندان، انتظار چنین شعبده بازی! را در ذهن متبادر کرده بود. در همین جاضمن محکوم کردن این اقدام غیر قانونی از کسانی که مطالب اینجانب را به سرقت برده اند خواستار بازگرداندن فرزندانم هستم.

همچنین در همین جا لازم می دانم از تمامی دوستانی که با اظهار محبتهایشان مرا نواختند سپاسگزاری کنم. متاسفانه به علت پاره ای از مشکلات نتوانستم  پاسخ محبتهای تان را بدهم. باید برخی از لینکها را می گذاشتم که فرصت نشد. به هر حال سعی خواهم کرد که از این به بعد بچه خوبی باشم و از این جور حرفا!.

آخرین پستم که ربوده شد رو به یاد اون عزیز از دست رفته دوباره میذارم:

 

حضرت حافظ شعر معروفی داره که بسیار در مورد صنایع ادبی به کار رفته و همچنین محتوای اون بحث شده. با اجازه از این بزرگ ، به استقبال رفتم

«زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست»

پیرهن شخصی پر ریش و چماقی در دست

دهنش عربده گوی و نگهش خون آلود

ضربه ای زد به من و ساعد دستم بشکست

«سر فرا گوش من آورد به آواز حزین»

گفت با من : خس و خاشاک! اگر کرمت هست،

برمت زور بدانجا که عرب نی انداخت

قبل تو فرزتر و گنده تر از دام نرست

گفتمش با تو سر جنگ ندارم ای دوست

بحث ما نوع تلقی ز حقوق بشر است

اعتراضی مدنی بر سر یک منتخب است

باز اقبال به دوش کس دیگر بنشست

گفت: ای ناخودیِ گیج ِ سه نقطه ! خاموش!

باز اقبال به آغوش خودی ها پیوست

توهم آشوبگری، نوکر « وی او ای» ای!

آی ای جیره خور و نوچه  « بی بی سی» پست

برو ای جوجه و بر دولت ما خرده مگیر

«که ندادند جز این تحفه به ما روز الست»

عاشقی را که چنین تا ده شب گیر دهند

مطمئن باش که او شورشی است و بد مست!

 


? همایون حسینیان | در ۱۳۸۸/٥/٦ |   | پيام هاي ديگران ()

تحلیلهای یک تحلیل رفته 5و6

دو قسمت دیگه از یادداشتهای من تو «اعتماد ملی»:

 

ننه جون و معجزه خواب!

 ---------------------------

پس از چند روز قطع رابطه با اینترنت، بالاخره  دیشب با ترس و لرز وبا احتیاط از اینکه نکنه این تکنولوژی استکباری یواشکی منو فریب بده، رفتم یه دور توش زدم. خوشبختانه با هوشیاری کامل مخابرات اکثر سایتهای مشکوک و منحرف کننده بسته شده بود و دیگه از اون نگرانی هایی که با خوندن اخبار به آدم دست میداد، خبری نبود. هر چه میدیدی گل بود و بلبل (که البته این دفعه به سبزه آراسته نشده بود!).

خوشبختانه دیگه از پیامک های تفرقه انداز هم خبری نیست. ننه جونم هم آروم شده و اکثرا میگیره می خوابه فقط هر چند وقت یه بار تو خواب حرف میزنه و بلند میگه:« یکی بیاد منو بگیره» ! من هم نفهمیدم منظورش اینه که کسی دستگیرش کنه یا اینکه تو این سن دوباره هوس ازدواج کرده! . تازه دیشب اصرار داشت که زود از اینترنت بیام بیرون و بگیرم بخوابم. بعداز مدتی که دید هنوز تو اینترنتم، شروع کرد به نصیحت کردنم و گفت که:« من نمی دونم شما جوونا چرا حرف بزرگتراتونو گوش نمی کنین، خواب یکی از ضروریات زندگی آدمهاست و لابد یه حکمتی تو این خواب هست که اینقدر ازش تعریف میکنن». بعد ادامه میده که :« اگه نامزدهای معترض هم به حرف ننه جونشون گوش میکردند و مثه چهار سال پیش زود می خوابیدند ، دیگه اینهمه غوغا و اعتراض و اغتشاش به وجود نمی اومد » . وقتی این حرف و که زد پیش خودم یه حساب دو دو تا ده تا! کردم و دیدم که بنده خدا راست میگه . اگه ما افراد ناچیز که به جز دردسر و خرابکاری چیز دیگه ای برای مسوولین مون نداریم، کمی بیشتر به خوابمون برسیم هم تپل تر میشیم و هم اوضاع اونجوری که باید باشه میشه نه اونجوری که نباید باشه. به قول شاعر:« من امشب تا سحر یکریز خواهم خفت!»

 

 

 

سنگ اندازی های سردبیر

---------------------------------------

 

با توجه به اینکه رسانه ملی در اقدامی، تصمیم به شناسایی افراد آشویگر گرفته است و از مردم در جهت کشف فتنه ها کمک خواسته است، بنده بر حسب وظیفه و با ذکر اینکه خودم به یک کاندیدای معترض رای دادم و الان هم مثل [...] پشیمانم که چرا به میل خودم رای دادم. تصمیم گرفتم به خاطر جبران این اشتباه لاقل یکی از این چند میلیون اغتشاشگر رو افشا کنم:

«محمد - ق» سردبیر روزنامه موسوم به «اعتماد - م» ؛ وی در تماسی تلفنی از «ز»  با «مریم - ب» (همسرخود) گفته است که : سنگ را انداخته است!.

گفته می شود که وی در آشوبهای اخیر سنگهای زیادی را در کلیه خود در اختیار داشته است که هر روزه تعداد زیادی از آنها را پرت می کرد. همچنین به شهادت اطرافیان، وی ناآرامی  می کرده است. که می توان نتیجه گرفت یکی از عوامل اصلی سنگ انداز در ناآرامی های اخیر ایشان بوده است. در ضمن پس از افشای یکی از روزنامه ها مبنی بر سفر ایشان به یک کشور عربی جهت آموزش بر اندازی نرم و ادعای همسرش مبنی بر اینکه وی گذرنامه ندارد. می توان نتیجه گرفت که به طور قاچاقی از مرز خارج شده است . فقط این می ماند که زمان سفرش کی بوده که آنهم اصلا مهم نیست. تازه اگر دقت کرده باشید این شخص رفته به یکی از کشورهای همسایه جنوبی ، در صورتیکه اگر نیت خیری داشت، باید می رفت پیش یکی از کشورهای همسایه شمالی. لذا بنده به عنوان یکی از قلم به دستان قلم به مزد! خواستار افشای چهره واقعی این سردبیر سنگ انداز! توسط صدا و سیما و روزنامه های متعهد مربوطه هستم. 



? همایون حسینیان | در ۱۳۸۸/٤/٢٥ |   | پيام هاي ديگران ()

تحلیلهای یک تحلیل رفته 3و4

 

 

٣- اعترافات تکان دهنده ننه جون من

 

 

 

بالاخره پس از مدتی بررسی حرکات مشکوک ننه جون و همچنین راهنمایی یکی از صاحبنظران دلسوز، به ماهیت اصلی این پیرزن غرب زده پی بردم و فهمیدم که اون پارچه بستن ها و بیرون رفتن هاش از کجا آب می خوره. در یک اقدام ضربتی اونو به یه بهونه ای کشوندم تو زیرزمین و در رو قفل کردم و بهش گفتم تا زمانی که نگه از کجاها خط می گیره نمی ذارم بیاد بیرون. خلاصه پس از دو روز حبس، این عنصر معلوم الحال تن به اعتراف داد. بخشی از اعترافاتش از قرار زیره:

اینجانب پس از نصیحتهای فراوان برادر«نوه»،  نسبت به اعمال زشت گذشته خود نادمم و اعتراف می کنم که تحت تاثیر یکسری از رسانه های غربی دست به اغتشاش زدم.

س: از کجاها دستور می گرفتی؟

ج: از بی بی سی و سی ان ان

س: نحوه ارتباط شما با این دو شبکه چگونه بود؟

ج: خیلی صمیمی!

س: یعنی چه؟

ج:یعنی اینکه یکی شون از دوستامه که هر روز با هم می رفتیم شیر می خریدیم و صف نون وا می ایستادیم..

س: باز هم یعنی چی؟

ج: در واقع «بی بی سی» خلاصه شده بی بی جون سیمینه! و«سی ان ان» هم اسم رمز منه.«سی» یعنی تو و «ان ان»  هم مخفف ننه س، یعنی ننه جون تو!

س: چه دستوراتی می گرفتی؟

ج: یه روز که تو مغازه سبزی فروشی بودم همینجوری بی بی سی بهم گفت که اول برو رای بده و فرداش هم گفت چند تا اتوبوس آتیش بزن و شیشه مغازه ها رو بشکون. من هم همین کارو کردم.

س: جریان سی ان ان چیه؟

ج: شبها یه کسی موسوم به «کریستین» می اومد تو خوابم و دستورات خرابکاری بهم می داد. زباله آتیش میزدم، سنگ پرت می کردم، یه بار هم خودمو زدم کشتم!

... س: در آخر چه خواسته ای داری؟

ج: از همه کسانی که در این مدت با باتومهای محبتشون به این خس و خاشاک ناقابل کمک کردن که بفهمم چه  موجود خودفروخته ای هستم کمال تشکر رو دارم و می خوام که هر چه سریعتر با من برخورد کنند.


--------------------------------------------------------------------------------------------

۴- ننه مارپل و شمع های سوخته

 


امروز دیدم ننه جونم لباس سیاه پوشیده و چند تا شمع روشن کرده! باز نگران شدم، علت و که پرسیدم و  فهمیدم که برای فوت مایکل جکسونه  خیالم راحت شد. بعد از مدتی بهم میگه که :«بعضی از جوامع حقشونه که تو بدبختی و نادانی زندگی کنن.الان در مورد این خواننده معروف پاپ آمریکایی که جان به جهان آفرین تسلیم کرد، آقایون گیر کردن»

 گفتم: چطورمگه؟

میگه:« مساله اینه که میگن مرگ این شخص مشکوک بوده و دکترش که تا آخرین لحظه پیشش بوده فراریه و پلیس در به در به دنبال این پزشک می گرده تا علت مرگ رو ازش جویا بشن».

بهش میگم: خب این چه ربطی به بدبختی داره؟

میگه:«اینها اگه عقل داشتن یه مشورت کوچیک با صدا و سیما می کردن نه تنها ظرف سه سوت  علت مرگ و می فهمیدن بلکه می تونستن هفت- هشت نفر و هم به عنوان قاتل شناسایی کنن.  دیگه سخت تر از شناسایی علت مرگ ندا آقاسلطان که نبود»

میگم: ولی میگن مشکل این شخص مصرف بالای مسکن بوده و علت دیگه ای هم پیدا نکردن.

میگه:«خیلی ساده ای! این یه پروژه بوده که بیشتر از بیست سال برنامه ریزی شده بود. نشونه ش هم کلیپ «حرکات موزون ارواح» بوده که توسط این خواننده اجرا شد. و با این حرکت می خواستن ارواح مردم و بیارن جلوی چشمشون! تازه چرا آهنگ « سفید یا سیاه» رو نمی گی، اون با این آهنگش نه تنها می خواست سیاه نمایی کنه بلکه می خواست سفید نمایی هم بکنه!».

میگم: ننه جون آخه تو رو چه به این حرفا؟ ضمنا صدا و سیما الان مشغول کشف پروژه های مهمتریه، هنوز چند میلیون دیگه برای شناسایی موندن.

دیدم حرفم تو گوشش نمی ره، رفتم یه سی دی سنتی از خس و خاشاک براش گذاشتم تا شاید فضای ذهنیشو عوض کنم. الان سه ساعت گذشته و هنوز ننه جونم عینهو خانم مارپل خیره به شمع هاییه که آب شدن!


 

 

 

? همایون حسینیان | در ۱۳۸۸/٤/۱٦ |   | پيام هاي ديگران ()

تحلیل های یک تحلیل رفته

بعد از انتخابات ستون من تو «اعتماد ملی» به اسم بالا تغییر پیدا کرد و سلسله مطالبی رو توش مینویسم که تو این پست، دو تاشو می ذارم:


    

١- آمارهای مشکوک ننه جونم

 

ننه جونم که کل عمرش بجز برای خرید و سرکشی به همسایه ها بیرون نمی رفت  تازه یادش اومده که باید در جامعه حضور داشته باشه .دیروز یه پارچه بسته بود به سرش و رفته بود بیرون، ازش که پرسیدم کجا میری گفت: می خوام برم سیب زمینی بخرم! امروز هم با اصرار به من میگفت که ورزشگاه آزادی یک ملیون نفر جمعیت تو خودش جا میده !. بعد ادامه میده: دیروز نمی دونم مسابقه کدوم تیمها بود وقتی داشتم میومدم خونه، دیدم که هوادارای ورزشی ریخته بودن تو خیابون و هی از چراغ قرمز رد می شدن!. من توضیح دادم که بزرگترین ورزشگاه آزادیه و صد هزار نفر بیشتر هم توش جا نمی شه  و توصیه کردم که عینکشو عوض کنه و یه عینک ریز بین بگیره وضمنا به این خس و خاشاک ها توجه نکنه. من نمی دونم که چرا بعضی ها مثل ننه جون من ( که تعدادشون به اندازه یک صندوق رای گیری هم نیست) اصرار دارن که هرچی می بینن درسته! و بعدش تازه بزرگنمایی هم میکنن. یادم میاد چند هفته پیش گفته بودند که 190 طنزپرداز تو یه جای مشکوک تو ظفر مشغول تخریب هستند در صورتیکه حالا مشخص شد این تعداد 1.9 نفر بودند نه 190 نفر( اسنادش هم موجوده ) .به نظر من آمار واقعی رو باید از نخبه ها پرسید اونم نخبه هایی که جدی جدی نخبه شدن نه شوخی شوخی! . به هر حال باید مردم کمی واقعبینانه تر برخورد کنند و وقتی اصرار دارند که باید تو تصمیم گیری ها از کارشناسان استفاده بشه لااقل کارهایی که با مهندسی انجام میشه رو زیر سوال نبرند. در آخر اینکه : من در همین جا محکوم میکنم!


  --------------------------------------------------------------------------

٢- ننه جون اغتشاشگر من!

 

این همه درد سر کم بود دردسر ننه جونمون هم اومد روش. جدیدا عین جوونای 16-17 ساله یه جا آروم نمی گیره. تا  دیروز الفبا رو به سختی  توی نهضت یاد گرفته بود، امروز دیدم یه روزنامه گرفته دستش. می گم: چی کار میکنی ننه؟ میگه : دارم روزنامه می خونم!. میگم : خب این که ستونش کاملا سفیده! داری چی شو می خونی؟ میگه : تو نمی فهمی چی نوشته، این  از صد تا مقاله هم بیشتر توش مطلب داره! بعدازظهر هم دیدم باز یه پارچه بسته سرش  و داره می ره بیرون. من هم سریع رفتم در کوچه رو قفل کردم.اون هم مشتشو گره کرد  و چند بار گفت: نوه جون! نوه جون!  کلیدا رو پس بده!  وقتی دید کلیدا رو نمی دم  کمی اخم کرد و رفت تلوزیون و روشن کرد و شروع کرد به نگاه کردن فوتبال! نیمه اول که تموم شد، تلوزیون رو خاموش کرد و رفت آشپزخونه . سیب زمینی ها رو ورداشت  و شروع کرد به خرد کردن اونا. من هم خیالم راحت شد که حالش دوباره برگشت به حالت اول، ولی چند ساعت بعد بدو بدو رفت تو اتاقش و باز پارچه شو بست به سرش و اینبار دیدم که داره می ره پشت بوم! گفتم: ننه جون! آخه  این موقع شب، رو پشت بوم می ری چی کار کنی؟ میگه :دارم  می رم هواخوری! خلاصه بعد از یک ساعت اومد پایین و بی درنگ رفت پشت کامپیوتر و از من می پرسه چه جوری می تونم برم تو فیس بوک!  من که از تعجب دهانم باز مونده بود رفتم تو اتاقم و شروع کردم به دعا خوندن. راستش تقصیر منه که این بنده خدا رو از راه به درش کردم. درد سر از روزی شروع شد که ازش خواستم که بره رای بده. حالا به روزی رسیدم که دیگه تحلیل های منو قبول نداره و واسه خودش تحلیل ارائه می ده به چه بزرگی! حالا من موندم و یک ننه جون اغتشا شگر!

? همایون حسینیان | در ۱۳۸۸/٤/۱٤ |   | پيام هاي ديگران ()

طنز انتخاباتی 5و6و7

نظر یک آشپز

 

س: مشخصات یک رییس جمهور خوب چیست؟

ج:    اولا اینکه باید بنر های تبلیغاتی رو جوری انتخاب کنه که بعد بشه ازش به عنوان سفره استفاده کرد، اونقدر قول نده که شورشو در بیاره، با نمک باشه به طوری که تا لب وا کنه همه قربون صدقه ش برن! گوش شنوا داشته باشه و فقط صدای جیلیز و ویلیز مردم و بشنوه کافیه، تو دیدارهای مردمیش با حرارت حرف بزنه، به میوه های اشرافی! مثل هلو و آلو علاقه نداشته باشه، سبزی سرخ نکنه، مشکل آب تهران رو حل کنه ،الکی هر چی دم دستشه رو با هم قاطی نکنه ، توی ارائه آمار پیمانه داشته باشه، حالا ما اگه نون گندم نخوردیم مهم نیست لااقل دست مردم ببینیمش، سیب زمینی رو از مردم دریغ نکنه ، آشی برای مردم نپزه اگه هم پخت روغنش زیاد نباشه، تو قطع کردن دست مافیای اقتصادی بُرش لازم رو داشته باشه( به شرطی که دست خودشو نبره) اگه هم نتونست از ساطور استفاده کنه، سر سفره مردم چیزی بذاره که قابل خوردن باشه ، اگه این روزنامه های بدجنس زیاد براش تیتر زدن جوش نیاره ، کاسه به دستها رو از خودش دور کنه، با توجه به نزدیک شدن تابستون شیوع وبا رو جدی بگیره،یه نیم نگاهی هم به سبد کالای مصرفی خانوار داشته باشه، کاری نکنه که وعده هاش ته بگیره، اگه داره به همسایه اطعام میکنه خونه ش هم فراموش نشه، تو برخورد با کشور های خارجی پخته عمل کنه، اینو بدونه که دشمن ماست نیست!، الکی آتیش به پا نکنه، اگه خواست سهامی بده اونو ترشی نندازه!، فرهنگ و هنر این مملکت و فریز نکنه، بهداشت رو رعایت کنه، کشک زیاد دست جوونا نده، ، نون اقشار آسیب پذیر رو نبُره،  اگه انتخاب شد آدرس محله شونم بده که ما تو خرید دچار مشکل نشیم!

 

--------------------------------------------------------

 

نظر یک معمار

 

ج:   به طبقات پایین جامعه بیشتر توجه کنه، باید بتونه کاراشو بلدوزری انجام بده و زیاد توجه نکنه که مصالح چی هست، یک معمار اقتصاد باشه یعنی جدی جدی معمار باشه ( خیلی جدی)! ، سعی کنه همیشه  تراز مالیش بالا باشه، تو تصمیم گیری هاش از گچ کم استفاده کنه، تاسیساتش خوب باشه یعنی اینکه کارخونه های زیادی تاسیس کنه، فونداسیون فرهنگی جامعه رو درست بریزه  به قول معروف «خشت اول چون نهد معمار کج میکند با تو جوان بیکار لج!»، سیم  کشی هاش اصولی باشه و با هم قاطی نشه، با دور بودن از مردم باعث ایجاد شکافهای زیاد بین مردم و مسوولین نشه، میخ خودشو همون دوره اول محکم بکوبونه، بیل به دست باشه و خودش بتونه همه کارا رو نظارت کنه و ترجیحا فوق تخصص همه امور ساختمانی باشه( باز هم خیلی جدی)، به کارگرا احترام بذاره و حقوقشونو به طور کامل رعایت کنه،برای هر مرحله از کار تهویه مناسب بذاره، نخاله ها رو بیرون نریزه و از شون استفاده کنه، یه جوری اقوام و با هم جوش بده که همه شون در شرایط مساوی زندگی کنند، همانطور که به استحکام پایه ها اهمیت میده  نمای داخلی و بیرونیش هم خوب باشه ، باید تا قبل از اتمام دوره مدیریتش پایان کار داشته باشه، در واگذاری امور به بخش خصوصی از مشاعات  کم کنه، عایق صوتی داشته باشه یعنی همینجوری اظهار نظرهایی نکنه که دردسر ساز بشه، لطفا مافیای مسکن رو هم معرفی کنه.

---------------------------------------------------

نظر یک ورزشکار

 

ج:اولا  یک رییس جمهور خوب باید گل باشه ، نباید شوت باشه ، سعی کنه که توپ رو همیشه شوت کنه تو زمین حریف، نه تنها مشت محکم به دهان همه مخالفین بزنه بلکه اگه تونست هد هم بزنه، با داورها تعامل داشته باشه!،  رقیب رو سعی کنه در همون حرکت اول فیتیله پیچ کنه ، تو آفساید نره اگه هم رفت جوری بره که کسی نفهمه، ترجیحا خطای دستی نداشته باشه،اگه مگس وزن بود تو سنگین وزنها کشتی بگیره ، تو مسابقات حساس برای روحیه دادن به ورزشکارا به ورزشگاه نیاد!، ارنج تیم و جوری بچینه که کسی نتونه متوجه بشه که طرف اشتباهاتش چیه ( بهتره که سیستم یک - یک - نه چیده بشه یعنی نه نفر برن تو دروازه!)و ترجیحا بازیکنای ذخیره رو هم وارد زمین کنه، اگه بازیکنهای تیم حریف گلی رو زدن اونا رو جوری در آغوش یگیره که همونجا بازیکن له بشه، اگه چمن زمین بازی مناسب نبود بازی رو ادامه بده و به خس و خاشاک زمین اهمیت نده، اگه تیمش گل نزد اشکالی نداره مهم اینه که روحیه شو حفظ کنه، نذاره بازی به وقت اضافه کشیده بشه، ضمنا وقتی بازی تموم شد نذاره هواداراش از چراغ قرمز رد بشن! 


 

? همایون حسینیان | در ۱۳۸۸/٤/٧ |   | پيام هاي ديگران ()

طنز انتخاباتی 3و4

نظر یک پزشک

 

س: مشخصات یک رییس جمهور خوب چیست؟

ج:  اولا نباید دچار فراموشی بشه و یادش باشه که چه قول هایی به مردم داده ،وعده های زیاد و غیر واقعی به مردم نده ( نهایتا سه وعده در روز!)، آرام بخش باشه! ماهی چند وعده سفرهای استانی بره. به بهداشت فردی اهمیت بده، تزریقاتش زیاد نباشه یعنی هی الکی به مردم پول تزریق نکنه تا نقدینگی زیاد بشه، مواضعش جوری نباشه که فشار خون مردم بالا بره ،به ترتیب نوبت ویزیت کنه یعنی اگه مردم کشورهای دیگه رو ویزیت میکنه مردم خودش هم یادش باشه!،  دکتراش از اکسفورد نباشه، چهره ش جوری نباشه که توی دیدارهاش ؛ مردم کلی بیهوش بشن و بطور کلی از آمبولانس کم استفاده بشه! تو امور چاپ کتاب از قیچی و تیغ کم استفاده کنه، اینو بدونه که جوونا غده نیستند ، نفت رو تو سفره های مردم نیاره که باعث مسمومیت میشه، از قرصهای توهم زا استفاده نکنه، هی به مردم رژیم تجویز نکنه، اینو بدونه که مردم مروارید می خوان نه آب مروارید!، ملت رو از آسیبهای اولیه اجتماعی واکسینه کنه، اتاق انتظار نداشته باشه و ارتباط مردمیش زیاد باشه،ارتباط خارجیش  فقط با کشورهایی که شکم درد دارند محدود نشه، شب آخر انتخابات (شمارش آرا) قرص خواب آور نخوره!، هر چی رو که می خواد جراحی کنه ولی لطفا به اقتصاد دست نزنه!.

==========================================

نظر یک برادر خودجوش خودسر

 

  س: مشخصات یک رییس جمهور خوب چیست؟

ج:   اولا اینکه باید شعارهای انتخاباتی کاندیدا توپ باشه که آدم از همون اول بدونه طرف اهل عشقه! مثلا:« خنده هاتو برم فلانی» یا « هاله تو بخورم» یا « همه جای ایران ستاد منست »  یا « من اگر برخیزم ، تو اگر برخیزی ، چه کسی بنشیند؟» و از این قبیل. بعدش که رییس جمهور شد باید برای برخورد قاطع با مشکل جوونا از پلیس ارشاد بیشتر استفاده کنه. زنها رو نادیده نگیره و این معضل رو با شجاعت تموم از بین ببره. اجازه چاپ کتاب رو یا نده یا اگه داد زود توقیفش کنه! به دولتهای غربی رو نده و در برخورد با اونا جیگر داشته باشه. موشک زیاد هوا کنه. خاکی باشه ، ترجیحا کفش پاشنه بخواب بپوشه ، اگه سیب زمینی پخش کرد نذاره گونی ها خالی بمونن به هر حال هستند کسایی که قابلیت تو گونی رفتن رو داشته باشند! به تضارب آرا و افکار اعتقاد داشته باشه یعنی به موقعش به افکار بیخود و منحرف ضربه بزنه ،حقوق شهروندی بروبچه های اراذل و اوباش رو تامین کنه ، واردات موتور هزار و اسپری رو زیاد کنه ، تو سخنرانی های خارج از کشورش اونقدر محکم صحبت کنه که هر چی قطعنامه دون رو پاره کنه ، به کاغذ پاره های جامعه جهانی اهمیت نده ،به مناطق محروم کشورهای مهجور زیاد سر بزنه و  سلام مارو به داش چاوز برسونه،  زیاد معلمها رو جدی نگیره و یادش باشه همین ها بودن که راه به راه نمره صفر می دادن! بذاره بسته حمایتیش همونجور بسته بمونه،  بتونه جوری خالی ببنده که کسی نفهمه داره راست میگه! ، ضمنا پنجاه هزار تومان ما هم فراموش نشه!

 

? همایون حسینیان | در ۱۳۸۸/۳/٢٢ |   | پيام هاي ديگران ()

طنز انتخاباتی2

-------------------------

 

نظر یک نجار

 

 

س: مشخصات یک رییس جمهور خوب چیست؟

 

ج:   باید چارچوب فعالیتهاش رو مشخص کنه و وقتی که قولی داد بعدش مردم و میخ نکنه! دلبسته به میز و صندلیش نباشه.  آدم بچسبی باشه، راستگو و صاف و صیغلی و دارای جلا باشه. وعده هایی که میده یک پایه و اساسی داشته باشه. دارای تجربه و سابقه مدیریتی باشه از قدیم گفتند: دود از کنده بلند میشه.  تیشه به ریشه فرهنگ و هنر این مملکت نزنه. تعداد تخته هاش کامل یاشه  تا بتونه کارهارو کامل و درست انجام بده. به پرس ( خبرنگار) اهمیت بده و در عین حال گروههای پرس(فشار) رو تقبیح کنه. با با خاطیان زبر و با آسیب پذیران نرم برخورد کنه خیالش از بابت نفت تخت تخت نباشه و تو فکر در آمدهای ارزی دیگه هم باشه. یک قاب و دکور بین المللی داشته باشه. بدونه که چه جوری در و تخته سیاست خارجی رو به هم چفت کنه. نردبان ترقی مافیای مسکن نشه.  به نظام هماهنگ «پرداخت» حقوق کارمندان و کارگران توجه داشته باشه.خود رنگ باشه! با دادن آدرس غلط ،مردم رو نپیچونه. به  زیر سازی ورزش کشور اعتقاد داشته باشه .مهره کسی نباشه  بیخودی از چیزی  تعریف نکنه وکسی رو هم چوبکاری نکنه و با عملکرد اشتباهش سوهان روح و اعصاب مردم نشه!.

 

.

? همایون حسینیان | در ۱۳۸۸/۳/۱٩ |   | پيام هاي ديگران ()

طنز انتخاباتی

روزهای دوشنبه و چهارشنبه در روزنامه اعتماد ملی ستون طنزی دارم با عنوان « یک رییس جمهور خوب باید چه جوری باشه» که از زبون شغلهای مختلف این معضل بررسی میشه و سعی میکنم اگه وقت شد بعضی از این مطالب رو تو وبلاگ هم بذارم :

 

 

 نمایشگاه دار

س: یک رییس جمهور باید چه ویژگی داشته باشه؟

ج:  اولا بر خلاف اتومبیلها باید مسیر های طولانی  زیادی رو بتونه بره ، همیشه چند تا مسافر همراه داشته باشه ضمنا صفر کیلومتر هم نباشه و تجربه مدیریتی داشته باشه. صفر تا صدش دو - سه ماه بیشتر نباشه و زود استارت کارها رو بزنه. نه تنها ترمز داشته باشه بلکه ترجیحا «ای بی اس» باشه ،کارت سوختش پر باشه، نور زیادی داشته باشه، جوون پسند یا به عبارتی اسپرت باشه،رنگهای متنوع شاد داشته باشه ، آینه بغل (راست و چپ) داشته باشه . کمربند ایمنی یادش نره، تو تصمیم گیری ها بالانس باشه ، دو گانه سوز باشه یعنی هم دلش برای مصرف کننده بسوزه و هم تولید کننده. پروانه داشته باشه ، هر طرف که خواست بپیچه قبلش راهنما بزنه. سر بالایی زیاد نره! ضد جوش داشته باشه و زود عصبانی نشه آب و روغن قاطی کنه. عوارض نداشته باشه. همینجوری ویراژ نده . مجوز عبور از طرح حتما داشته باشه، تو مسایل فرهنگی فیلترهاش زیاد نباشه و در برابر مشکلات جوونا  لایی نکشه ، تخت گاز نره که موتور اقتصاد و بسوزونه! 

? همایون حسینیان | در ۱۳۸۸/۳/۱۳ |   | پيام هاي ديگران ()

عبور انتخابات

نادر ختایی رو ( به قول دوستان: زوج هنری من) بعد از مدتها دیدم و طبق معمول همیشه نشستیم یه شعر مشترک گفتیم در باره انتخابات که بد ندیدم برای شما این شعر رو بنویسم:

وقتی که آتیش می گیره تنور انتخابات

خواب توی چشمام نمیاد به شور انتخابات

 

با دندونام لباسامو جرش می دم ، شبیه...

مردم در صحنه همش غیور انتخابات!

 

لحظه شماری میکنم ، کی می رسه عزیزم؟

جیلیز ویلیزم در اومد، چه دوره انتخابات

 

تنها چیزی که باعث غرور ملی میشه

اینه که ما داشته باشیم غرور انتخابات

 

آدم ناجور ندیدم تو لیست کاندیداها

بیا جدا شده ببر که جوره انتخابات

 

نگو قدیما رأیامونو خوردن و یه آب روش!

یه فاتحه بذار روی قبور انتخابات

 

اومدنی یه مفسد و حالشو جا آوردم

خاک توسری، بلند می گف : به گور انتخابات

 

حقشه تو گونی بره ، نفله بشه ، بمیره

هر کی که اینقد...! نداره شعور انتخابات

 

تو این ستاد و اون ستاد ، بچه محلامونو

دعوت رسمی می کنم به سور انتخابات

 

قلی ، سلی ، تقی ، نقی ، کیا ، ضیا ، کرامت

حتی« باراک» رو می اندازم تو تور انتخابات

 

عمومو که پای بساط تکون نخورده صد سال

از خونه بیرون میارم به زور انتخابات

 

هر کی می گه: دموکراسی پیدا نمی شه اینجا

ببینه پرونده های قطور انتخابات

 

فقط نباید بخوابه آدم ، تو روز آخر!

فقط همینه نکته ضرور انتخابات

 

نتیجه اعلام که میشه می رن تو خونه هاشون

منم که دارم می بینم عبور انتخابات

 

نگاه سرد پوسترا فقط واسه م می مونه

تنهای کوچه ها منم : « سپور انتخابات»!

 

? همایون حسینیان | در ۱۳۸۸/٢/٢۱ |   | پيام هاي ديگران ()

بهارانه!

.

نوروز رو به همه هموطنان ، هم زبانان و هم رسمان! شادباش می گم و آرزوی پیروزی و شادکامی رو برای همه تون دارم.

نخست اینکه :

به گزارش منبع موثق، ماهواره امید ضمن تبریک به مناسبت عید نوروز ، به بازاریان و کاسبان مژده داد که در فضا یک مشتری پیدا کرده به چه بزرگی!

 دوم اینکه:

 «شعری برای عید،  تقدیم به همه مرفهین آسیب پذیر»

جامی بزن به جام به یمن بهار ما

سرما تمام گشت همینطور کارما!

گل وا شده چو جیب پر هیچ این حقیر

غنچه درآمده ست شبیه دمار ما

برف آب شد شبیه من میهمان گریز

تقدیر ول نکرد به یک دم فشار ما

نیکی چو کرده ایم به اطرافیان خود

کردند جای خوبی، لیچار بار ما

تنبل ، گرفته ، خسته ، آشفته ، نا امید

این حال و روزماست در این روزگار ما

پرتاب کرده ایم به کیهان امید را

دنیا به حیرت است ازین شاهکار ما

یک سو کرایه خانه و یک سو خرید عید

یک ذره کم نشد ز غم بی شمار ما

شرمنده عیالم و فرزندهای خویش

صد ناسزا سزاست شود گر نثار ما

.

? همایون حسینیان | در ۱۳۸۸/۱/۱۸ |   | پيام هاي ديگران ()

حالت بیمار مرا

چندی پیش یکی از طنازان دوست داشتنی دیگر را از دست دادیم. منوچهر احترامی -خالق حسنی-  هنرمند بسیار محترم و آگاه از جمع ما رفت. یقینا همچو عمران صلاحی جایش خیلی خالی خواهد بود. دوستش داشتم ، دوستش داشتیم و دوستش خواهیم داشت. یادش گرامی و روحش شاد                                                                                                        

با عرض پوزش از بابت کوتاهی در  به روز کردن  وبلاگ و نیز با اجازه از مولانا شعری به سبک و سیاق دیوان شمس سرودم که امیدوارم مقبول نظر دوست افتد ( آنگونه که افتد و دانی!)

بار مرا ، کار مرا ، وحشت و آزار مرا

جار تویی ، یار تویی ، عشق جگر خوار مرا!

بود تویی ، سود تویی ، فاتح و محمود! تویی

سوت منم ، دود منم ، مصرف سیگار مرا

حرف تویی ، راست تویی ، نفی هولوکاست تویی

گوش منم ، ماست منم ، گیجی افکار مرا

شوق تویی ، خنده تویی ، ناجی آینده تویی

طوق منم ، بنده منم! ، ریزش آوار مرا

توپ تویی ، چاق تویی ، صاحب قنداق تویی

عاق منم ، قاق منم ، خیسی شلوار مرا

هسته تویی ، بسته تویی! ، نخبه و وارسته تویی

زار منم ، خسته منم ، حالت بیمار مرا

جیک تویی ، پوک تویی ، عین لاکی لوک تویی!

گریه منم ، سوک منم ، وضع اسف بار مرا

لانه تویی ، دانه تویی ، خاتم یارانه تویی

 غوز منم ، سوز منم ، قحطی بازار مرا

نور تویی ، زور تویی ،آمر دستور تویی 

گور منم ، مور منم ، روزی کفتار مرا

خویش تویی ، ریش تویی ، باعث تشویش تویی

ترس منم ، ...یش منم ، لرزش بسیار مرا

لاف تویی ، گاف تویی ، دشمن انصاف تویی

آف منم! ، صاف منم! ،‌مرد گرفتار مرا

پایه تویی ، دایه تویی ، صاحب سرمایه تویی

ضایع منم! ، سایه منم ، بیش میازار مرا

 

? همایون حسینیان | در ۱۳۸٧/۱٢/٧ |   | پيام هاي ديگران ()

شماره دار!

.

نگفته بودم    که     نرو   خیابون؟               گیر بازاره     دور   و  برای    میدون؟

نگفتمت ژل نزن      اون موهارو؟                 سیبیلاتو       بالا        نده ؟     پوآرو!

... توو خوشتیپا ؛ توو آخرای لیستی               آلن دلون   یکی   دیگه س ؛ تو نیستی!

نگفتمت       برادرا          زیادن؟                 یه  هفته   پیش   هشداراشونو   دادن

می گم  بهت ،  نگی  یه وخ  نگفتی               پیشگیری     می کنن   توو  دام نیافتی

پیشگیری   می کنن   یهو  خل نشی               تا  یه  نگا  می بینی    زود   هل  نشی

نگفتمت    شلوار     برمودایی   ...               نپوش دیگه!    تابلو می شی ؛ خدایی!؟

نگفتمت    قرار    نذار    با     کسی              عاقبتش  به    حرف  من   می رسی؟

بهت  نگفته   بودم   علاف می شی                بیخودی حیرون یه مشت داف می شی؟

بهت    نگفتم   که    پلیس    ارشاد                گیر بده    بِت،    کسی    پیت     نمیاد؟

تا که  شنیدی    حرفامو ؛  قات زدی               رفتی و    از    لجت     کراوات    زدی

دیدی  خلاصه  گیر دادن   به موهات               به اون روتوش کردن و اون رفوهات؟

دیدی    خلاصه   تا    کجا     بردنت                عاقبتش      توو     وزرا       بردنت؟

حالا بگیر   هی عکس و امضا از تو               از   اونا       سختی  و  تمنا   از   تو

می دونی حالا  چی شدی ؛   بیچاره!؟               :« یه  پسر   خوشتیپ  با   شماره ! »

اگه   دیدی   درگیر   نفت   و سوختی               بدون  یه جا   لباس   جلفی   دوختی

اگه    می بینی    که     گرونه  چایی              لابد   آستین کوتا    پوشیدی     جایی

اگه    دیدی     قیمت     نون    گرونه             حتما  لباس  زیر   دارین   توو خونه

اگه     کسی   شبیه     یانگوم    بشه             حقشه       درگیر     تورم         بشه

یا   که  بخواد   مثه   بلک کت    بشه             باهاس که   برق خونه شم   قط   بشه

اگه  کسی  بخواد   که    تام کروز شه            باید   زیر بار     گرونی    غوز    شه

هر  کی    کراوات   داره  توی   خونه            باهاس یه ساعت صف     شیر بمونه

فقط   میخوام   بهت   بگم   ،    خلاصه          مشکل     ما   فقط   از   این   لباسه

می کنه     زندگی     رو      قاطی پاطی         لباس        پوشیدنای       منکراتی!

 

? همایون حسینیان | در ۱۳۸٧/٦/۱٠ |   | پيام هاي ديگران ()

بدرود تهران!

 

کمی گرفتارم  همین!

از همه گرامیان  بابت غیبت زیادم پوزش می خواهم. ضمنا از همه کسانی که در این مدت غیبت! لطف کردند و شعر «وطن یعنی...» بنده را در سایتها و وبلاگهای خود گذاشته اند و اس ام اس زده یا بلوتوث کرده اند چه آن بزرگواران اندکی که نام بنده را ذکر کرده اند و چه اکثریت خاموشی! که به جای نام بنده نام خود را ذکر کرده اند!  سپاس گزارم. امیدوارم که در پل صراط حق کپی رایتم را از دوستان بگیرم!

 با تهرون خودمون می آغازم...:

 

 

چنان تولید کرده دود تهران ,

که گویی می شود نابود تهران

از این جمعیت درگیر با پول

نکرده ذره ای هم سود تهران

به هنگام هوای پاک سنجی

شده در امتحان مردود تهران

زمانی پر درخت و پر ز گل بود

پر از گنجشک و بلبل بود تهران

و می پرسیدی ار از یک فرنگی

جوابش بود : خیلی گود تهران!

زمانی از ورامین بود پیدا

و می شد از فضا مشهود تهران

ولی ناگاه از انبوه خودرو

سریعا گشت دودآلود تهران

جوانی سر خوش وشاداب بوده

ولیکن پیر شد بس زود تهران

هم اکنون از هوای پاک پیشین

ندارد اندکی موجود تهران

زمانی کوچه هایش با صفا بود

صمیمی تر بگم : چی بود تهران!

 

و یک دوبیتی تهرونی!

 

دلم خون و دلم خون و دلم خون

ز حمل و نقل شهری توی تهرون

نه مترو می دهد در خود مرا جای

نه تاکسی نه اتوبوس نه  یه فرغون!

? همایون حسینیان | در ۱۳۸٧/۳/٧ |   | پيام هاي ديگران ()