دوستای گرامی! پس از چن ماه تحریم!، وبلاگ را به روز کردم و سعی می کنم که دیگه وقفه های این وبلاگ زیاد نشه. این شعر استقبال از شعری زیبا به همین اسمه که بیژن مرتضوی اونو خونده:
تو عصر پهلوونای جوونمرد/ که افتادن میون شیشه و گرد
توی عصری که لوطی عرق خور/ پاتیل می شه با یه نوشابه ی سرد
تو فصلی که به ما یارانه می دن/ به کاغذ پاره ها هم پا نمی دن
کنار ناجیایی که تو تحریم/خبرهای ظفرمندانه می دن
به من چه اقتصاد زیر زمینی/ به من چه پر شده اجناس چینی
می گفتن نفت و می آرن تو سفره/ ولی حالا دریغ از سیب زمینی
به من چه؛ چن می شه گاو هلندی/ به من چه؛ کی سره تو گاوبندی
توی شب زوزه ی گرگ مرفه/ به من چه زندگی گوسفندی
توی عصر همون گوگول مگولی!/ که چن ساله بهش دادیم کولی
به اون تنبل که توی ماه خرداد/ با تک ماده بهش دادن قبولی
خبرگزاریای حرفه ای، تاپ/ که پی اچ دی دارن توی فتوشاپ
تو فصل دزدی میلیارد میلیارد/ می رن دنبال دستگیری کیف قاپ
به من چه چن هزار میلیارد چنده/ یا تو دسه کیه برگ برنده
کی بیرونیه و کی اندرونی/ چه ربطی داره این حرفا به بنده
به من چه؛ حرفای بی ربط و بیرا/ به من چه ول می چرخن بچه شیرا
به من چه؛ کی نداره یا کی داره/ یا چی دارن توی کیسه وزیرا
تو فصل واعظای ریز و کوچیک/ که فرمون می دن از پارک ژوراسیک
تو عصر کائنای رو به قبله/ که پر کردن یه دنیا کیسه و خیک
کنار گزمه ی محبوب و خونسرد/ جوونمرد و جوونمرد و جوونمرد
کنار اونکه از روی تفاهم/ واسه زندونیا نوشابه وا کرد
به من چه کی سمت داره تو چن جا/ به من چه از کیه این درد و رنجا
کجای این جزیره؟ دست کیه؟/ کلید اصلی صندوق گنجا
به من چه کی گرفته یا کی داده/ کدوم مسوول اِنده بی سواده
شکاف هسته رو عشقه!؛ ولش کن/ شکاف درز جیب خونواده
